عیدقربان
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.
| |
|
صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.
و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟ اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم: آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"! اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود! سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستاره پرستي و شکنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا. و اکنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايي اش، يک " بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي که ديگر اميدوار نيست، حسرت و يأس جانش را مي خورد، خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و از کنيز سارا – زني سياه پوست – به او يک فرزند مي بخشد، آن هم يک پسر! اسماعيل، اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يک پسر، براي پدر، نبود، پايان يک عمر انتظار بود، پاداش يک قرن رنج، ثمره يک زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يک پدر پير، و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ. و اکنون، در برابر چشمان پدر – چشماني که در زير ابروان سپيدي که بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند – مي رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري که جانش به تن او بسته است، مي بالد و پدر، چون باغباني که در کوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس مي کند. در عمر دراز ابراهيم، که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت " داشتن اسماعيل" مي گذرد، پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است، و هنگامي آمده است که پدر، انتظارش نداشته است! اسماعيل، اکنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم! در اين ايام ، ناگهان صدايي مي شنود : "ابراهيم! به دو دست خويش، کارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بکُش"! مگر مي توان با کلمات، وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف کرد؟ ابراهيم، بنده ي خاضع خدا، براي نخستين بار در عمر طولاني اش، از وحشت مي لرزد، قهرمان پولادين رسالت ذوب مي شود، و بت شکن عظيم تاريخ، درهم مي شکند، از تصور پيام، وحشت مي کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اکبر! فاتح عظيم ترين نبرد تاريخ، اکنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم. دشواري "انتخاب"! کدامين را انتخاب مي کني ابراهيم؟! خدا را يا خود را ؟ سود را يا ارزش را؟ پيوند را يا رهايي را؟ لذت را يا مسئوليت را؟ پدري را يا پيامبري را؟ بالاخره، "اسماعيلت" را يا " خدايت" را؟ انتخاب کن! ابراهيم. در پايان يک قرن رسالت خدايي در ميان خلق، يک عمر نبوتِ توحيد و امامتِ مردم و جهاد عليه شرک و بناي توحيد و شکستن بت و نابودي جهل و کوبيدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پيروز برآمدن و از همه مسئوليت ها موفق بيرون آمدن و هيچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامي، در پي خويش، کج نشدن و از هر انساني، خدايي تر شدن و امت توحيد را پي ريختن و امامتِ انسان را پيش بردن و همه جا و هميشه، خوب امتحان دادن ... اي ابراهيم! قهرمان پيروز پرشکوه ترين نبرد تاريخ! اي روئين تن، پولادين روح، اي رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پايان يک قرن رسالت خدايي، به پايان رسيده اي! ميان انسان و خدا فاصله اي نيست، "خدا به آدمي از شاهرگ گردنش نزديک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابديت است، لايتناهي است! چه پنداشته اي؟ اکنون ابراهيم است که در پايان راهِ دراز رسالت، بر سر يک "دو راهي" رسيده است: سراپاي وجودش فرياد مي کشد: اسماعيل! و حق فرمان مي دهد: ذبح! بايد انتخاب کند! "اين پيام را من در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."! ابليسي در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش، " دليل منطقي" مي دهد. اين بار اول، "جمره اولي"، رمي کن! از انجام فرمان خود داري مي کند و اسماعيلش را نگاه مي دارد، "ابراهيم، اسماعيلت را ذبح کن"! اين بار، پيام صريح تر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهيم غوغا مي کند. قهرمان بزرگ تاريخ بيچاره اي است دستخوش پريشاني، ترديد، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظيم توحيد، در کشاش ميان خدا و ابليس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است. روز دوم است، سنگيني "مسئوليت"، بر جاذبه ي "ميل" ، بيشتر از روز پيش مي چربد. اسماعيل در خطر افتاده است و نگهداريش دشوارتر. ابليس، هوشياري و منطق و مهارت بيشتري در فريب ابراهيم بايد بکار زند. از آن "ميوه ي ممنوع" که به خورد "آدم" داد! ابليس در دلش "مهر فرزند" را بر مي افروزد و در عقلش "دليل منطقي" مي دهد. "اما ... من اين پيام را در خواب شنيدم، از کجا معلوم که ..."؟ اين بار دوم، "جمره وسطي"، رمي کن! از انجام فرمان خودداري مي کند و اسماعيل را نگه مي دارد. "ابراهيم! اسماعيلت را ذبح کن"! صريح تر و قاطع تر. ابراهيم چنان در تنگنا افتاده است که احساس مي کند ترديد در پيام، ديگر توجيه نيست، خيانت است، مرز "رشد" و "غي" چنان قاطعانه و صريح، در برابرش نمايان شده است که از قدرت و نبوغ ابليس نيز در مغلطه کاري، ديگر کاري ساخته نيست. ابراهيم مسئول است، آري، اين را ديگر خوب مي داند، اما اين مسئوليت تلخ تر و دشوارتر از آنست که به تصور پدري آيد. آن هم سالخورده پدري، تنها، چون ابراهيم! و آن هم ذبح تنها پسري، چون اسماعيل! کاشکي ذبح ابراهيم مي بود، به دست اسماعيل، چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعيلِ جوان بايد بميرد و ابراهيمِ پير بايد بماند.، تنها، غمگين و داغدار... ابراهيم، هر گاه که به پيام مي انديشد، جز به تسليم نمي انديشد، و ديگر اندکي ترديد ندارد، پيام پيام خداوند است و ابراهيم، در برابر او، تسليمِ محض! اکنون، ابراهيم دل از داشتن اسماعيل برکنده است، پيام پيام حق است. اما در دل او، جاي لذت" داشتن اسماعيل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهيم تصميم گرفت، انتخاب کرد، پيداست که "انتخابِ" ابراهيم، کدام است؟ "آزادي مطلقِ بندگي خداوند"! ذبح اسماعيل! آخرين بندي که او را به بندگي خود مي خواند! ابتدا تصميم گرفت که داستانش را با پسر در ميان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پيش آمد، و پدر، در قامت والاي اين "قرباني خويش" مي نگريست! اسماعيل، اين ذبيح عظيم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگي آن گوشه، گفتگوي پدري و پسري! پدري برف پيري بر سر و رويش نشسته، ساليان دراز بيش از يک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسري، نوشکفته و نازک! آسمانِ شبه جزيره، چه مي گويم؟ آسمانِ جهان ، تاب ديدن اين منظره را ندارد. تاريخ، قادر نيست بشنود. هرگز، بر روي زمين چنين گفتگويي ميان دو تن، پدري و پسري، در خيال نيز نگذشته است. گفتگويي اين چنين صميمانه و اين چنين هولناک! -"اسماعيل، من در خواب ديدم که تو را ذبح مي کنم..."! اين کلمات را چنان شتابزده از دهان بيرون مي افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پايان گيرد. و پايان گرفت و خاموش ماند، با چهره اي هولناک و نگاههاي هراساني که از ديدار اسماعيل وحشت داشتند! اسماعيل دريافت، بر چهره ي رقت بار پدر دلش بسوخت، تسليتش داد: -"پدر! در انجامِ فرمانِ حق ترديد مکن، تسليم باش، مرا نيز در اين کار تسليم خواهي يافت و خواهي ديد که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"! ابراهيم اکنون، قدرتي شگفت انگيز يافته بود. با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد و جز آزادي مطلق نبود، با تصميمي قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابليس را يکسره نوميد کرد، و اسماعيل – جوانمردِ توحيد – که جز آزادي مطلق نبود، و با اراده اي که ديگر جز به نيروي حق پرستي نمي جنبيد، در تسليم حق، چنان نرم و رام شده بود که گوي، يک " قرباني آرام و صبور" است! پدر کارد را بر گرفت، به قدرت و خشمي وصف ناپذير، بر سنگ مي کشيد تا تيزش کند! مهر پدري را، درباره عزيزترين دلبندش در زندگي، اين چنين نشان مي داد، و اين تنها محبتي بود که به فرزندش مي توانست کرد. با قدرتي که عشق به روح مي بخشد، ابتدا، خود را در درون کُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالي از خويش شد، و پر از عشقِ به خداوند. زنده اي که تنها به خدا نفس مي کشد! آنگاه، به نيروي خدا برخاست، قرباني جوان خويش را – که آرام و خاموش، ايستاده بود، به قربانگاه برد، بر روي خاک خواباند، زير دست و پاي چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دسته اي از مويش را به مشت گرفت، اندکي به قفا خم کرد، شاهرگش بيرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانيش نهاد، فشرد، با فشاري غيظ آميز، شتابي هول آور، پيرمرد تمام تلاشش اين است که هنوز بخود نيامده، چشم نگشوده، نديده، در يک لحظه "همه او" تمام شود، رها شود، اما... آخ! اين کارد! اين کارد... نمي برد! آزار مي دهد، اين چه شکنجه ي بي رحمي است! کارد را به خشم بر سنگ مي کوبد! همچون شير مجروحي مي غرد، به درد و خشم، برخود مي پيچد، مي ترسد، از پدر بودنِ خويش بيمناک مي شود، برق آسا بر مي جهد و کارد را چنگ مي زند و بر سر قرباني اش، که همچنان رام و خاموش، نمي جنبد دوباره هجوم مي آورد، که ناگهان، گوسفندي! و پيامي که: " اي ابراهيم! خداوند از ذبح اسماعيل درگذشته است، اين گوسفند را فرستاده است تا بجاي او ذبح کني، تو فرمان را انجام دادي"! الله اکبر! يعني که قرباني انسان براي خدا – که در گذشته، يک سنت رايج ديني بود و يک عبادت – ممنوع! در "ملت ابراهيم" ، قرباني گوسفند، بجاي قرباني انسان! و از اين معني دارتر، يعني که خداي ابراهيم، همچون خدايان ديگر، تشنه خون نيست. اين بندگان خداي اند که گرسنه اند، گرسنه گوشت! و از اين معني دارتر، خدا، از آغاز، نمي خواست که اسماعيل ذبح شود، مي خواست که ابراهيم ذبح کننده اسماعيل شود، و شد، چه دلير! ديگر، قتل اسماعيل بيهوده است، و خدا، از آغاز مي خواست که اسماعيل، ذبيح خدا شود، و شد، چه صبور! ديگر، قتل اسماعيل، بيهوده است! در اينجا، سخن از " نيازِ خدا" نيست، همه جا سخن از " نيازِ انسان" است، و اين چنين است " حکمتِ" خداوند حکيم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهيم را، تا قله بلند "قرباني کردن اسماعليش" بالا مي برد، بي آنکه اسماعيل را قرباني کند! و اسماعيل را به مقام بلند "ذبيح عظيم خداوند" ارتقاء مي دهد، بي آنکه بر وي گزندي رسد! که داستان اين دين، داستان شکنجه و خود آزاري انسان و خون و عطش خدايان نيست داستان "کمال انسان" است، آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزه آساي اراده بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي که تو را بنام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير مي کند و عاجز، و بالأخره، نيل به قله رفيع "شهادت"، اسماعيل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد – ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبح گوسفندي، و آنچه در اين عظيم ترين تراژدي انساني، خدا براي خود مي طلبيد؟ کشتن گوسفندي براي چند گرسنه اي! موسم عيد است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترين آيين دينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتر. ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى ، رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان. بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو در آنى و بايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند. | |
روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته میشود.
عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته میشود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور میپردازند.
البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم میکنند.
حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح میکنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال میگردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش میآید را عید میدانند.
همچنین در روایتهای مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند.
عيد قربان ريشه در دوران قبل از تاريخ بشر دارد. انسان اوليه که از فهم طبيعت عاجز است، برای به دست اوردن ترحم خدايان دست به قربانی کردن حيوانات و انسان ها ميزند. اين سنت در اسلام نيز پذيرفته شده است.
در روایات مختلف دینی آمده است که ابراهیم در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند.
او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر میروند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود میشود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان مییابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم میفرستد.
این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضهای برای حجاج میگردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز همچنین مستحب است که نماز عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مسابقه «غدیر» و «عیدگرفتن» این روز مقدس، به زمان پیامبراكرم(ص)مىرسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینىادامه داشته و امینان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امامرضا(ع)آن را آشكار ساخته و یادش را گرامى و زنده نگه مىداشتند. پیش از آنان نیز، امیرالمومنین(ع)احیاگر این عید بود.
رمز عید بودن «غدیر» نیز، كمال دین و اتمام نعمت در سایهتداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود. به فرمان پیامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند «ولایت» را بهصاحب ولایت تبریك گویند و با آن حضرت بیعت كنند. رسول خدا نیزبراین نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلناعلى جمیع العالمین.»
آیه قرآن كه به صراحت، این روز را روز اكمال دین و خشنودىپروردگار از این واقعه و این تعیین وصى دانسته، رمزدیگرى ازعید بودن غدیرخم است. فرخندگى این روز و عظمت این مراسم و عیدبودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نكته راحتى «طارق بن شهاب» مسیحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهمیده بود كه گفت: اگر این آیه(الیوم اكملت لكمدینكم...)(مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیهرا عید مىگرفتیم. هیچ یك از حاضران نیز حرف او را رد نكردند. خود عمر نیز سخنى گفت كه به نوعى پذیرش حرف او بود.
عید گرفتن غدیر
غدیر، تنها نه به عنوان «روزى تاریخى» ، بلكه به عنوان یك«عید اسلامى» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنتهاى خاصىرا مىطلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلكه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آنرا بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در این روزعظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین(علیهم السلام)احیاگردد.
همه این ویژگیها براى این روز بزرگ، موقعیتى والا و ارزشمندپدید آورد، آنچنان كه رسول خدا(ص)و ائمه هدى و مومنانى كه پیروآنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از«عیدگرفتن» این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به ایننكته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتى كه مىفرماید: «روز غدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزى است كه خداىمتعال مرا فرمان داد تا برادرم علىبن ابىطالب را به عنوانپرچمى هدایتگر براى امتم تعیین كنم كه پس از من به وسیله اوراهنمایى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دین راكامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام رابه عنوان دین، برایشان پسندید.»
كلام دیگر پیامبر(ص)كه فرموده بود: «به من تهنیتبگویید، بهمن تهنیتبگویید.» نیز نشان دهنده همین عید بودن روز غدیر دركلام حضرت رسول است.
خود امیرالمومنین(ع)در ادامه خط پیامبر، این روز را عید گرفتو در سالى كه روز جمعه با روز غدیر مصادف شده بود، در ضمن خطبه عید فرمود: «خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عید بزرگ وشكوهمند را مقارن قرار داده است كه كمال هركدام به دیگرى است،تا نیكى واحسان خویش را در باره شما كامل سازد و شما را به راهرشد برساند و شما را دنبالهرو كسانى قرار دهد كه بانور هدایتشروشنایى گرفتهاند و شما را به راه نیكوى خویش ببرد و به نحوكامل از شما پذیرایى كند. پس جمعه را محل گردهمایى شما قرارداده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاك سازد و آلودگیهاىجمعه تا جمعه را بشوید، نیز براى یادآورى مومنان و بیان خشیتتقوا پیشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداشهاىمطیعان در روزهاى دیگر قرار داده و كمال این عید، فرمانبردارىاز امرالهى و پرهیز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پستوحید خدا، جز با اعتراف به نبوت پیامبر(ص)پذیرفته نیست و دین،جز با قبول ولایتبه امر الهى قبول نمىشود و اسباب طاعتخدا جزبا چنگ زدن به دستگیرههاى خدا و اهلولایت، سامان نمىپذیرد.
خداوند در روز غدیر، برپیامبرش چیزى نازل كرد كه بیانگرارادهاش در باره خالصان و برگزیدگان است و او را فرمان داد كهپیام را ابلاغ كند و از بیماردلان و منافقان هراس نداشته باشد وحفاظت او را عهده دار باشد... .
(تا آنجا كه فرمود:)رحمت خدا برشماباد! پس از پایان اینتجمع، به خانهها برگردید و به خانواده خود، وسعت و گشایش دهیدو به برادران خود نیكى كنید و خداوند را بر نعمتى كه ارزانىتانكرده، سپاس گویید. باهم باشید، تا خداوند هم متحدتان سازد، بهیكدیگر نیكى كنید، تا خداوند هم الفتشما را پایدار كند، ازنعمت الهى به یكدیگر هدیه دهید، آن گونه كه خداوند برشما منتنهاده و پاداش آن را در این روز، چندین برابر عیدهاى گذشته وآینده قرار داده است. نیكى دراین روز، ثروت را مىافزاید و عمررا طولانى مىكند. ابراز عاطفه و محبتبه هم در این روز، موجبرحمت و لطف خدا مىشود. تا مىتوانید، در این روز از وجودتان خرجخانواده و برادرانتان كنید و در برخوردها و ملاقاتها ابرازشادمانى و سرور كنید... »
آیین عید غدیر و ائمه
ائمه اهلبیت(علیهم السلام)، این روز را شناخته و شناسانده وآن را عید نامیدند و همه مسلمانان را به عیدگرفتن آن دستوردادند و فضیلت آن روز و ثواب نیكوكارى در آن را بیان كردند.
فرات بن احنف مىگوید: به امام صادق(ع)عرض كردم: جانم فدایت!
آیا مسلمانان عیدى برتر از عید فطر و قربان و جمعه و روز عرفهدارند؟ فرمود: آرى! با فضیلتترین، بزرگترین و شریفترین روز عیدنزد خداوند، روزى است كه خدا دین را در آن كامل ساخت وبرپیامبرش محمد(ص)این آیه را نازل فرمود: (الیوم اكملت لكمدینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا)گفتم: آنكدام روز بود؟ فرمود: هرگاه یكى از پیامبران بنىاسرائیلمىخواست جانشین خود را تعیین كند و انجام مىداد، آن روز را عیدقرار مىدادند. آن روز، روزى است كه پیامبر اكرم(ص)على(ع)را بهعنوان هادى امت نصب كرد و این آیه نازل شد و دین كامل گشت ونعمتخدا بر مومنان، تمامشد. گفتم: آن روز، كدام روز از سالاست؟ فرمود: روزها جلو و عقب مىافتد، گاهى شنبه است، گاهى یكشنبه، گاهى دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه كارىسزاوار است كه انجام دهیم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز وشكر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى كه خدا بر شمانهاد و ولایت ما را قرار داد. دوست دارم كه آن روز را روزه بگیرید.
حسن بن راشد از امام صادق(ع)روایت مىكند كه: به آن حضرت عرضكردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان را جز عید فطر و قربان، عیدىاست؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شریفتر از آن دو. پرسیدم: چه روزى است؟ فرمود: روزى كه امیرالمومنین(ع)به عنوان نشانه راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه كارىسزاوار است كه انجام دهیم؟ فرمود: روزه مىگیرى و برپیامبر ودودمانش درود مىفرستى و از آنان كه در حقشان ستم كردند، بهدرگاه خدا تبرى مىجویى. همانا پیامبران الهى به اوصیاء خویشدستور مىدادند روزى را كه جانشین تعیین شده، «عید» بگیرند. پرسیدم: پاداش كسى كه آن روز را روزه بگیرد چیست؟ فرمود: برابربا روزه شصت ماه است.
عبدالرحمان بن سالم نیز از پدرش روایت كرده كه: از حضرتصادق(ع)پرسیدم: آیا مسلمانان غیر از جمعه، قربان و فطر، عیدىدارند؟ فرمود: آرى، عیدى محترمتر. گفتم: چه روز؟ فرمود: روزىكه حضرت رسول(ص)، امیرالمومنین(ع)را به امامت منصوب كرد وفرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» . عرض كردم: آن روز، چهروزى است؟ فرمود: به روزش چه كاردارى؟ سال در گردش است، ولى آنروز، هیجدهم ذىحجه است. پرسیدم: در آن روز شایسته است چه كارىانجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و یادكردن محمدو آل محمد، خداوند را یاد مىكنید. همانا پیامبراكرم(ص) توصیهفرمود كه مردم این روز را عیدبگیرند. پیامبران همه چنینمىكردند و به جانشینان خود وصیت مىكردند كه روز تعیین جانشینرا عید بگیرند.
امام صادق(ع)نیز روزه غدیرخم را برابر با صد حج و عمره مقبولنزد خداوند مىدانست و آن را «عید بزرگ خدا» مىشمرد.
در «خصال» صدوق از مفضل بن عمر روایتشده كه: به حضرتصادق(ع)عرض كردم: مسلمانان چند عید دارند؟ فرمود: چهارعید. گفتم: عید فطر و قربان و جمعه را مىدانم. فرمود: برتر از آنهاروز هیجدهم ذىحجه است. روزى كه پیامبرخدا(ص)، (دست)حضرتامیر(ع)را بلند كرد و او را حجتبر مردم قرار داد. پرسیدم: دراین روز، چه باید بكنیم؟ فرمود: با آنكه هرلحظه باید خدا راشكر كرد، ولى دراین روز، به شكرانه نعمت الهى باید روزه گرفت. انبیاى دیگر نیز این گونه به اوصیاى خود سفارش مىكردند كه روزمعرفى وصى را روزه بدارند و عید بگیرند.
در حدیث دیگرى در «مصباح» شیخ طوسى» امام صادق(ع)آن روزرا روزى عظیم و مورد احترام معرفى كرده است كه خداوند حرمت آنرا برمومنان گرامى داشته و دینشان را كامل ساخته و نعمت رابرآنان تمام نموده است و در این روز، با آنان عهد و میثاق خویشرا تجدید كرده است. امام، غدیرخم را روز عید و شادمانى و سرورو روز روزه شكرانه دانسته كه روزهاش معادل شصت ماه از ماههاىحرام(محرم، رجب، ذى قعده و ذى حجه)است.
در حدیثى دیگر است كه، حضرت صادق(ع)در حضور جمعى از هوادارانو شیعیانش فرمود: آیا روزى را كه خداوند، با آن روز، اسلام رااستوار ساخت و فروغ دین را آشكار كرد و آن را براى ما و دوستانو شیعیانمان عید قرار داد، مىشناسید؟ گفتند: خدا و رسول وفرزند پیامبر داناتر است، آیا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هرچند این دو روز، بسیار مهم وبزرگند، اما روز «فروغ دین» از اینها برتر است، یعنى روزهیجدهم ذى حجه... . فیاض بن محمدبن عمر طوسى در سال 259(درحالى كه خودش 90 سال داشت.)گفته است كه حضرت رضا(ع) را در روزغدیر ملاقات كردم، درحالى كه در محضر او جمعى از یاران خاص وىبودند و امام(ع)آنان را براى افطار نگاه داشته بود و بهخانههاى آنان نیز طعام و خلعت و هدایا، حتى كفش و انگشترفرستاده بود و وضع آنان و اطرافیان خود را دگرگون ساخته بود وپیوسته فضیلت و سابقه این روز بزرگ را یاد مىفرمود.
محمدبن علاء همدانى و یحیى بنجریح بغدادى مىگویند: ما به قصد دیدار احمدبن اسحاق قمى (از اصحاب امام عسكرى«ع») درشهر قم به درخانهاش رفته، در زدیم. دختركى آمد. از او درباره احمدبن اسحاق پرسیدیم. گفت: او مشغول عید خودش است، امروزعید است. گفتیم: سبحان الله! عید شیعیان چهارتاست: عیدقربان،فطر، غدیر و جمعه. این نیز نشان دهنده سیره عملى بزرگان شیعه، نسبتبه این روزفرخنده است.
امید است كه جامعه شیعى، با اهتمام ورزیدن به عید ولایت ورهبرى، رشد خودشان را نشان دهند و با تكریم این حبل المتیناستوار شیعه، دین خویش را نسبتبه بنیادهاى اعتقادى ادا كنند.
واقعه عظيم غدير،شامل مراحل مقدماتى قبل از خطبه و متن خطبه و وقايعى كه همزمان با خطبه اتفاق افتاد و آنچه پس از خطبه بوقوع پيوست،بطوريكه روايت واحد و متسلسل بدست ما نرسيده است.بلكه هر يك از حاضرين در غدير،گوشهاى از مراسم يا قطعهاى از سخنان حضرت را نقل نمودهاند.البته قسمتهايى از اين جريان بطور متواتر بدست ما رسيده است،و خطبه غدير نيز بطور كامل در كتب حديث حفظ شده است.
خبر غدير و سخنان پيامبر(ص)در آن مجمع عظيم،طورى در شهرها منتشر شد كه حتى غير مسلمانان هم از اين خبر مهم آگاه شدند. جا داشت بيش از يكصد و بيست هزار مسلمان حاضر در غدير،هر يك بسهم خود خطبه غدير را حفظ كند و متن آنرا در اختيار فرزندان و فاميل و دوستان خود قرار دهد.
متأسفانه جو حاكم بر اجتماع آنروز مسلمين و فضاى ايجاد شده بعد از رحلت پيامبر(ص)ـكه حديث گفتن و حديث نوشتن در آن ممنوع بود و سالهاى متمادى همچنان ادامه داشتـاينها سبب شد كه مردم سخنان سرنوشت ساز پيامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را به فراموشى بسپارند و اهميت آنرا ناديده بگيرند.
طبيعى است كه بايد چنين مىشد،زيرا مطرح كردن غدير مساوى با بر چيدن بساط غاصبين خلافت بود،و آنان هرگز اجازه چنين كارى را نمىدادند.البته جريان غدير بصورتى در سينهها جا گرفت كه عده زيادى خطبه غدير يا قسمتى از آن را حفظ كردند و براى نسلهاى آينده بيادگار گذاشتند و هيچكس را قدرت كنترل و منع از انتشار چنين خبر مهمى نبود.
شخص اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا صلوات الله عليهما كه ركن غدير بودند،و نيز ائمه عليهم السلام يكى پس از ديگرى تأكيد خاصى بر حفظ اين حديث داشتند،و بارها در مقابل دوست و دشمن بدان احتجاج و استدلال مىفرمودند،و در آن شرايط خفقان مىبينيم كه امام باقر عليه السلام متن كامل خطبه غدير را براى اصحابشان فرمودهاند.
بهمين جهت در بين قاطبه مسلمين،هيچ حديثى به اندازه«حديث غدير»روايت كننده ندارد،و گذشته از تواتر آن،از نظر علم رجال و درايت،اسناد آن در حد فوق العادهاى است.
كتب مفصلى در زمينه بحثهاى رجالى و تاريخى مربوط به سند حديث غدير تأليف شده است كه بهترين نمونه آن كتاب«الغدير»تأليف علامه بزرگ شيخ عبد الحسين امينى نجفى رضوان الله عليه است.
در اين كتابها،اسماء راويان حديث غدير جمع آورى شده و از نظر رجالى در باره موثق بودن راويان بحث شده و تاريخچه مفصلى از اسناد و راويان حديث غدير تدوين شده و جنبههاى اعجاب انگيز آن در زمينههاى اسناد و رجال تبيين گرديده است.ذيلا به دو نمونه اشاره مىشود :
ابو المعالى جوينى مىگويد:در بغداد در دست صحافى يك جلد كتاب ديدم كه بر جلد آن چنين نوشته بود:«جلد بيست و هشتم از اسناد حديث«من كنت مولاه فعلى مولاه»و بعد از اين مجلد بيست و نهم خواهد بود» (1) .
إبن كثير مىگويد:«كتابى در دو جلد ضخيم ديدم كه طبرى در آن،احاديث غدير خم را جمع آورى كرده بود» (2) .
اگر چه كتاب براى معرفى در اين زمينه بسيار زياد است ولى در اينجا چند كتاب بعنوان راهنمايى و براى آگاهى از مباحث مربوط به سند حديث غدير معرفى مىشود:
1.الطرائف،سيد ابن طاووس:ص .33
2.كشف المهم في طريق خبر غدير خم،سيد هاشم بحرانى.
3.بحار الأنوار،علامه مجلسى:ج 37 ص 181 و .182
4.عوالم العلوم،شيخ عبدالله بحرانى:ج 15/3 ص 307 تا .327
5.عبقات الأنوار،مير حامد حسين هندى،جلد غدير.
6.الغدير،علامه امينى:ج 1 ص 12 تا 151،و 294 تا .322
7.خلاصه عبقات الأنوار،علامه محقق سيد على حسينى ميلانى دامت افاضاته،جلد غدير.
در تاريخچه كتابهاى اسلامى،اولين بار در نقل خطبه غدير بصورت مستقل،به كتابى كه عالم شيعى استاد بزرگ علم نحو شيخ خليل بن احمد فراهيدى متوفاى 175 هجرى تأليف كرده بر مىخوريم،كه تحت عنوان«جزء فيه خطبة النبى(ص)يوم الغدير» (3) معرفى شده است،و بعد از او كتابهاى بسيارى در اين زمينه تأليف گرديده است.
خوشبختانه متن مفصل و كامل خطبه غدير در هفت كتاب از مدارك معتبر شيعه كه هم اكنون در دست مىباشد و بچاپ هم رسيده،با اسناد متصل نقل شده است.روايات اين هفت كتاب به سه طريق منتهى مىشود:
يكى بروايت امام باقر(ع)است كه با اسناد معتبر در سه كتاب«روضة الواعظين»تأليف شيخ إبن فتال نيشابورى (4) ،«الإحتجاج»تأليف شيخ طبرسي (5) ،و«اليقين»تأليف سيد إبن طاووس (6) نقل شده است.
طريق دوم بروايت زيد بن ارقم است كه با اسناد متصل در سه كتاب«العدد القوية»تأليف شيخ على بن يوسف حلى (7) «التحصين»تأليف سيد إبن طاووس (8) ،و«الصراط المستقيم»تأليف شيخ على بن يونس بياضى (9) ،و«نهج الايمان»تأليف شيخ حسين بن جبور (10) بنقل از كتاب«الولاية»تأليف مورخ طبرى روايت شده است.
طريق سوم بروايت حذيفة بن اليمان است كه با اسناد متصل در كتاب«الإقبال»تأليف سيد بن طاووس (11) بنقل از كتاب«النشر و الطى»نقل شده است.
شيخ حر عاملى در كتاب«اثبات الهداة» (12) و علامه مجلسى در«بحار الأنوار» (13) و سيد بحرانى در كتاب«كشف المهم» (14) و ساير علماى متأخر،خطبه مفصل غدير را از مدارك مذكور نقل كردهاند.
بدين ترتيب،متن كامل خطبه غدير بدست اين بزرگان شيعه حفظ شده و بدست ما رسيده است،كه اين خود در عالم اسلام از افتخارات تشيع است.
ذيلا عين اسناد مربوط به روايت خطبه غدير بعنوان پشتوانه آن تقديم مىگردد.
روايت امام باقر(ع)به دو سند است:
1.قال الشيخ أحمد بن على بن ابي منصور الطبرسي في كتاب«الإحتجاج»:
حدثني السيد العالم العابد ابو جعفر مهدي بن أبي الحرث الحسيني المرعشي رضى الله عنه قال:أخبرنا الشيخ أبو علي الحسن بن الشيخ أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي رضي الله عنه،قال :أخبرنا الشيخ السعيد الوالد أبو جعفر قدس الله روحه،قال:أخبرني جماعة عن أبي محمد هارون بن موسى التلعكبري،قال:
أخبرني أبو علي محمد بن همام،قال:أخبرنا علي السوري قال:أخبرنا أبو محمد العلوي من ولد الأفطس ـ و كان من عباد الله الصالحين ـ قال:حدثنامحمد بن موسى الهمداني،قال:حدثنا محمد بن خالد الطيالسي،قال:حدثنا سيف بن عميرة و صالح بن عقبة جميعا عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر محمد بن علي(الباقر)عليهما السلام.
.2 قال السيد إبن طاووس في كتاب«اليقين»:قال أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي في كتابه«أخبرني محمد بن أبي بكر بن عبد الرحمان،قال:حدثني الحسن بن علي أبو محمد الدينوري،قال :حدثنا محمد بن موسى الهمداني،قال:حدثنا محمد بن خالد الطيالسي،قال:حدثنا سيف بن عميرة عن عقبة عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر محمد بن علي(الباقر) (ع).
روايت زيد بن أرقم به سند زير است:
قال السيد إبن طاووس في كتاب«التحصين»:قال الحسن بن أحمد الجاواني في كتابه«نور الهدى و المنجي من الردى»:عن أبي المفضل محمد بن عبد الله الشيباني،قال:أخبرنا أبو جعفر محمد بن جرير الطبري و هارون بن عيسى بن سكين البلدي،قالا:حدثنا حميد بن الربيع الخزاز،قال :حدثنا يزيد بن هارون،قال:حدثنا نوح بن مبشر،قال:حدثنا الوليد بن صالح عن إبن امرأة زيد بن أرقم و عن زيد بن أرقم.
روايت حذيفة بن اليمان به سند زير است:
قال السيد إبن طاووس في كتاب«الإقبال»قال مؤلف كتاب«النشر و الطي»:عنأحمد بن محمد بن علي المهلب:أخبرنا الشريف أبو القاسم علي بن محمد بن علي بن القاسم الشعراني عن أبيه :حدثنا سلمة بن الفضل الأنصاري،عن أبي مريم عن قيس بن حيان(حنان)عن عطية السعدي عن حذيفة بن اليمان.
سال دهم هجرت كه مسلمانان همراه پيامبر اكرم(ص) مراسم حج را به پايان رساندند و آن سال، بعدا «حجة الوداع» نام گرفت، پيامبر اكرم(ص) عازم مدينه گرديد.
فرمان حركت صادر شد. هنگامى كه كاروان به سرزمين «رابغ» در سه ميلى جحفه كه ميقات حجاج است، رسيد امين وحى در مكانى به نام «غديرخم» فرود آمد. آيه:«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس».نازل شد كه اى پيامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. اگر اين كار را نكنى، رسالت خود را تكميل نكردهاى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد كرد. سوره مائده، آيهدستور توقف در آن مكان صادر شد. همه مردم ايستادند. وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود. پيامبر اكرم (ص) نماز ظهر را با جماعتخواند سپس در حالى كه مردم دور او را گرفته بودند، بر روى نقطه بلندى كه از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفت و با صداى رسا خطبه خواند و سپس فرمود:
«مردم نزديك است من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤوليد» .
سپس مطالبى گرانبها بيان كرد و فرمود:
«من دو چيز نفيس در ميان شما به امانت گذاردم، يكى كتاب خدا و ديگرى عترت و اهل بيت من، اين دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد و در عمل به آنها كوتاهى نورزيد كه هلاك مىشويد».
در اين هنگام دست على(ع) را گرفت و او را بلند كرد و به همه مردم معرفى نمود، سپس فرمود :
«سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان كيست؟ همگى گفتند: خدا و پيامبر او داناترند».
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
«خدا، مولاى من و من، مولاى مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم».
بعد فرمود:
« من كنت مولاه فهذا على مولاهاللهم وال من والاه و عاد من عاداه و... »
«اى مردم هركس من مولاى اويم، على مولاى اوست، خداوندا كسانى را كه على را دوست دارند، دوست بدار و كسانى كه او را دشمن دارند، دشمن دار و...»
سپس فرشته وحى نازل شد و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم...» را نازل فرمود و آن روز در تاريخ اسلام جاودانه و حماسهساز شد.
آرى غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حياتبخش اسلام آن را گرامى مىدارند و به همديگر تبريك مىگويند.
از احاديث بر مىآيد كه ائمه: آن روز را جشن مىگرفتند و در آن روز مراسم ويژهاى داشتند، شبيه مراسمى كه ما ايرانيان امروز در عيد نوروز داريم.
از فياض بن محمد طوسى نقل شده: روز غدير به حضور امام هشتم(ع) رسيد. ديد گروهى از افراد ويژه در خدمت حضرت هستند كه امام آنان را براى افطار در خانهاش نگهداشت و به منزل آنان غذا و لباس و كفش و انگشتر و هداياى ديگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافيان او كاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را براى آنان يادآورى مىكرد. (بحار الانوار، 97: 112، ح 8.)
در حديث ديگرى است: روزى از روزهاى خلافت على(ع) جمعه و عيد غدير به يك روز افتاد. امام (ع) خطبه مفصلى خواند و فرمود:
«اين مجمع اكنون به پايان مىرسد و شما همگى به خانههايتان بر مىگرديد، برويد ـ خداى بر شما رحمت فرستد ـ و بر خانواده خود فراخ گيريد و به برادران خود نيكى كنيد.
خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد. متحد شويد تا خدا كمكتان كند. نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند. از نعمتهاى خداداد، يكديگر را هديه فرستيد.
خداوند در اين روز چندين برابر ديگر عيدها پاداش دهد.
اين گونه پاداش جز در اين روز (غدير) ديگر نخواهيد يافت. نيكويىكردن در اين روز مال را بسيار كند و عمر را زياد.
مهربانى كردن باعث رحمت خدا شود و مهربانى او. در اين روز به برادران و خاندان از مال خدا داده ببخشيد، هر اندازه كه بتوانيد. همواره چهره خندان داريد. چون به يكديگر رسيديد، شادمانى كنيد، و خدا را بر نعمتهايش سپاس گوئيد. برويد و به آنان كه اميدشان به شماست، نيكى بسيار كنيد در خورد و خوراك، خود و زيردستانتان يكسان باشيد. اين يكسانى و مساوات را تا جايى كه توانايى داريد عملى سازيد، كه پاداش يك درهم در اين روز، صد هزار درهم است و بركت به دست خداست.
روزه اين روز را نيز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشى بس بزرگ نهاده . اگر كسى در اين روز، نياز برادران خود را برآورد ـ پيش از تمنا و درخواست ـ و با ميل و رغبت خوبى كند، پاداش او چنان باشد كه اين روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانيده.
و هركس در اين روز به روزهدارى افطارى دهد، چنان است كه گويى دسته دسته مردم را افطارى داده است...
همين كه به يكديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد و نعمتى را كه در اين روز نصيبتان شده است به يكديگر تبريك گوييد. بايد اين سخنان را آن كه بود و شنيد به آن كه نبود و نشنيد، برساند. بايد توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعيفان، پيامبر (ص) مرا به اين چيزها امر كرده است».(ترجمه اين روايت تا اينجا از استاد محمدرضا حكيمى است كه از حماسه غدير، ص 71 گرفته شده است.) بعد امام(ع) خطبه جمعه را خواند و نماز جمعه را نماز عيدش قرار داد، بعد با فرزند و شيعيانش به منزل امام حسين(ع) برگشت كه غذا آماده كرده بودند و آن شيعيان نيازمند و بىنياز با هداياى او به طرف خانواده خود برگشتند. (بحار الانوار 97: 117.)
به اميد روزى كه همه مسلمانان بويژه مردم مسلمان ايران روز عيد غدير را بزرگترين عيد خود قرار داده و اين روزه آنطور كه بايسته و شايسته آن است، گرامى بدارند.
اليوم اكملت لكم دينكمو اتممت عليكم نعمتىو رضيت لكم الاسلام دينا.
مائده: .3
امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم.
روى زياد بن محمد قال:
دخلت على ابى عبد الله(ع) فقلت:
للمسلمين عيد غير يوم الجمعة والفطر والاضحى؟
قال: نعم، اليوم الذى نصب فيه رسولالله(ص) اميرالمؤمنين(ع). مصباح المتهجد: .736
زياد بن محمد گويد:
بر امام صادق(ع) وارد شدم و گفتم: آيا مسلمانان عيدى غير از عيد قربان و عيد فطر و جمعه دارند؟ امام(ع) فرمود:
آرى، روزى كه رسول خدا(ص) اميرمؤمنان(ع) را (به خلافت و ولايت) منصوب كرد.
قال رسول الله(ص):
يوم غدير خم افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى امرنى الله تعالى ذكره فيه بنصب اخى على بن ابى طالب علما لامتى، يهتدون به من بعدى و هو اليوم الذى اكمل الله فيه الدين و اتم على امتى فيه النعمة و رضى لهم الاسلام دينا. امالى صدوق: 125، ح .8
رسول خدا(ص) فرمود:
روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد؛ آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او هدايت شوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را تكميل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد.
عن الصادق(ع) قال:
هو عيد الله الاكبر،و ما بعث الله نبيا الا و تعيد فى هذا اليوم و عرف حرمته و اسمه فى السماء يوم العهد المعهود و فى الارض يوم الميثاق المأخوذ و الجمع المشهود. وسائل الشيعه، 5: 224، ح .1
امام صادق(ع) فرمود:
روز غدير خم عيد بزرگ خداست، خدا پيامبرى مبعوث نكرده، مگر اينكه اين روز را عيد گرفته و عظمت آن را شناخته و نام اين روز در آسمان، روز عهد و پيمان و در زمين، روز پيمان محكم و حضور همگانى است.
قيل لابى عبد الله(ع):
للمؤمنين من الاعياد غير العيدين و الجمعة؟
قال: نعم لهم ما هو اعظم من هذا، يوم اقيم اميرالمؤمنين(ع) فعقد له رسول الله الولاية فىاعناق الرجال والنساء بغدير خم.
وسائل الشيعه، 7: 325، ح .5
به امام صادق(ع) گفته شد:
آيا مؤمنان غير از عيد فطر و قربان و جمعه عيد ديگرى دارند؟ فرمود:
آرى، آنان عيد بزرگتر از اينها هم دارند و آن روزى است كه اميرالمؤمنين(ع) در غدير خم بالا برده شد و رسول خدا مسأله ولايت را بر گردن زنان و مردان قرار داد.
عن عمار بن حريز قال دخلت على ابى عبد الله(ع) فىيوم الثامن عشر من ذى الحجة فوجدته صائما فقال لى:
هذا يوم عظيم عظم الله حرمته على المؤمنين و أكمل لهم فيه الدين و تمم عليهم النعمة و جدد لهم ما أخذ عليهم من العهد والميثاق.
مصباح المتهجد: .737
عمار بن حريز گويد:
روز هجدهم ماه ذيحجه خدمت امام صادق(ع) رسيدم و آن حضرت را روزه يافتم. امام به من فرمود : امروز، روز بزرگى است، خداوند به آن عظمت داده و آن روز دين مؤمنان را كامل ساخت و نعمت را بر آنان تمام نمود و عهد و پيمان قبلى را تجديد كرد.
قال الرضا(ع): حدثنى ابى، عن ابيه(ع) قال:
إن يوم الغدير فى السماءاشهر منه فى الارض.
مصباح المتهجد: .737
امام رضا(ع) فرمود:
پدرم به نقل از پدرش (امام صادق(ع)) نقل كرد كه فرمود:
روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است.
قال على (ع):
إن هذا يوم عظيم الشأن،فيه وقع الفرج، ورفعت الدرج و وضحت الحجج وهو يوم الايضاح والافصاح من المقام الصراح،ويوم كمال الدين و يوم العهد المعهود...
بحارالانوار، 97: .116
على(ع) فرمود:
امروز (عيد غدير) روز بس بزرگى است.
در اين روز گشايش رسيده و منزلت (كسانى كه شايسته آن بودند) بلندى گرفت و برهانهاى خدا روشن شد و از مقام پاك با صراحت سخن گفته شد و امروز روز كامل شدن دين و روز عهد و پيمان است.
عن الصادق(ع):
والله لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة فى كل يوم عشر مرات...
وما اعطى الله لمن عرفه ما لايحصى بعدد.
مصباح المتهجد: .738
امام صادق(ع) فرمود:
به خدا قسم اگر مردم فضيلت واقعى «روز غدير» را مىشناختند، فرشتگان روزى دهبار با آنان مصافحه مىكردند و بخششهاى خدابهكسىكهآن روز را شناخته، قابلشمارش نيست.
قال ابو عبد الله(ع):
... و يوم غدير بين الفطر والاضحىو يوم الجمعة كالقمر بين الكواكب.
اقبال سيد بن طاووس: .466
امام صادق(ع) فرمود:
... روز غدير خم در ميان روزهاى عيد فطر و قربان و جمعه همانند ماه در ميان ستارگان است.
قال ابو عبد الله(ع):
اذا كان يوم القيامة زفت اربعة ايام الىاللهعز و جل كما تزف العروس الى خدرها:
يوم الفطر و يوم الاضحى و يوم الجمعةو يوم غدير خم.
اقبال سيد بن طاووس: .466
امام صادق(ع) فرمود:
هنگامى كه روز قيامت برپا شود چهار روز بسرعت بسوى خدا مىشتابند همانطور كه عروس به حجلهاش بسرعت مىرود.
آن روزها عبارتند از:
روز عيد فطر و قربان و جمعه و روز غدير خم.
قال رسول الله(ص):
يا معشر المسلمين ليبلغ الشاهد الغائب، اوصى من آمن بى و صدقنى بولاية على، الا ان ولاية على ولايتى و ولايتى ولاية ربى، عهدا عهده الى ربى و أمرنى أن أبلغكموه.
بحارالانوار 37: 141، ح .35
رسول خدا(ص) (در روز غدير) فرمود:
اى مسلمانان! حاضران به غايبان برسانند: كسى را كه به من ايمان آورده و مرا تصديق كرده است، به ولايت على سفارش مىكنم، آگاه باشيد ولايت على، ولايت من است و ولايت من، ولايت خداى من است. اين عهد و پيمانى بود از طرف پروردگارم كه فرمانم داد تا به شما برسانم .
قال ابو عبد الله(ع):
... و انه اليوم الذى اقام رسول الله(ص) عليا(ع) للناس علما و ابان فيه فضله و وصيه فصام شكرا لله عزوجل ذلك اليوم و انه ليوم صيام و اطعام و صلة الاخوان و فيه مرضاة الرحمن، و مرغمة الشيطان.
وسائل الشيعه 7: 328، ضمن حديث .12
امام صادق(ع) فرمود:
عيد غدير، روزى است كه رسول خدا(ص) على(ع) را بعنوان پرچمدار براى مردم برافراشت و فضيلت او را در اين روز آشكار كرد و جانشين خود را معرفى كرد، بعد بعنوان سپاسگزارى از خداى بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز، روز روزهدارى و عبادت و طعام دادن و به ديدار برادران دينى رفتن است. آنروز روز كسب خشنودى خداى مهربان و به خاك ماليدن بينى شيطان است.
عن امير المؤمنين(ع) قال:
... اذا تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم و تهابوا النعمة فىهذا اليوم، و ليبلغ الحاضر الغائب، والشاهد الباين، وليعد الغنى الفقير والقوى على الضعيف امرنى رسولالله(ص) بذلك.
وسائل الشيعه 7: .327
امير المؤمنين(ع) (در خطبه روز عيد غدير) فرمود:
وقتى كه به همديگر رسيديد همراه سلام، مصافحه كنيد، و در اين روز به يكديگر هديه بدهيد، اين سخنان را هر كه بود و شنيد، به آن كه نبود برساند، توانگر به سراغ مستمند برود، و قدرتمند به يارى ضعيف، پيامبر مرا به اين چيزها امر كرده است.
عن امير المؤمنين(ع) قال:
... فكيف بمن تكفل عددا من المؤمنين والمؤمنات وأنا ضمينه علىالله تعالى الامان منالكفر والفقر وسائل الشيعه 7: .327
امير مؤمنان(ع) فرمود:
... چگونه خواهد بود حال كسى كه عهدهدار هزينه زندگى تعدادى از مردان و زنان مؤمن (در روز غدير) باشد، در صورتى كه من پيش خدا ضامنم كه از كفر و تنگدستى در امان باشد .
قال ابو عبد الله(ع):
... هو يوم عبادة و صلوة و شكر لله و حمد له،و سرور لما من الله به عليكم من ولايتنا،و انى احب لكم ان تصوموه.
وسائل الشيعه 7: 328، ح .13
امام صادق(ع) فرمود:
عيد غدير، روز عبادت و نماز و سپاس و ستايش خداست و روز سرور و شادى است به خاطر ولايت ما خاندان كه خدابر شما منت گذارد و من دوست دارم كه شما آن روز را روزه بگيريد.
عن الصادق(ع):
... و لدرهم فيه بألف درهم لإخوانك العارفين،فأفضل على اخوانك فى هذا اليومو سر فيه كل مؤمن و مؤمنة.
مصباح المتهجد: .737
از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
يك درهم به برادران با ايمان و معرفت، دادن در روز عيد غدير برابر هزار درهم است، بنابراين در اين روز به برادرانت انفاق كن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان.
قال ابو عبد الله(ع):
انه يوم عيد و فرح و سرورو يوم صوم شكرا لله تعالى.
وسائل الشيعه 7: 326، ح .10
امام صادق(ع) فرمود:
عيد غدير، روز عيد و خوشى و شادى است و روز روزهدارى به عنوان سپاس نعمت الهى است.
قال على(ع):
عودوا رحمكم الله بعد انقضاء مجمعكم بالتوسعة على عيالكم، والبر باخوانكم والشكر لله عزوجل على ما منحكم، واجتمعوا يجمع الله شملكم، و تباروا يصل الله الفتكم، و تهانؤا نعمة الله كما هنا كم الله بالثواب فيه على أضعاف الاعياد قبله و بعده الا فى مثله. .. بحارالانوار 97: .117
على(ع) فرمود:
بعد از پايان گردهم آيى خود (در روز غدير) به خانه برگرديد، خدا بر شما رحمت فرستد. به خانواده خود گشايش و توسعه دهيد، به برادران خود نيكى كنيد، خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد، متحد شويد تا خدا به شما وحدت بخشد، نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند، به همديگر نعمت خدا را تبريك بگوئيد، همانطور كه خداوند در اين روز با چندين برابر عيدهاى ديگر پاداش دادن به شما تبريك گفته، اين گونه پاداشها جز در روز عيد غدير نخواهد بود.
روى الحسن بن راشد عن ابى عبد الله(ع) قال:
قلت: جعلت فداك، للمسلمين عيد غيرالعيدين؟ قال: نعم، يا حسن! اعظمهما و اشرفهما، قال : قلت له: و أى يوم هو؟
قال: يوم نصب اميرالمؤمنين(ع) فيه علما للناس.
قلت له: جعلت فداك وما ينبغى لنا ان نصنع فيه؟
قال: تصومه يا حسن و تكثر الصلوة على محمد و آله فيه و تتبرأ الى الله، ممن ظلمهم،فان الانبياء كانت تأمر الاوصياء باليومالذى كان يقام فيه الوصى ان يتخذ عيدا.
مصباح المتهجد: .680
حسن بن راشد گويد:
به امام صادق(ع) گفتم: آيا مسلمانان بجز آن دو عيد، عيد ديگرى هم دارند؟ فرمود: بله، بزرگترين و بهترين عيد. گفتم: كدام روز است؟
فرمود: روزى كه اميرمؤمنان بعنوان پرچمدار مردم منصوب شد.
گفتم: فدايت شوم در آن روز سزاوار است، چه كنيم؟ فرمود: روزهبگير و درود برمحمد و آلاو بفرست و از ستمگران به آنان برائت بجوى، زيرا پيامبران به جانشينان دستور مىدادند كه روزى را كه جانشين انتخاب مىشود، عيد بگيرند.
عن ابى عبد الله(ع) قال:
... تذكرون الله عز ذكره فيه بالصيام والعبادة والذكر لمحمد و آل محمد، فان رسول الله (ص) اوصى اميرالمؤمنين ان يتخذ ذلك اليوم عيدا، و كذلك كانت الانبياء تفعل، كانوا يوصون أوصيائهم بذلك فيتخذونه عيدا.
وسائل الشيعه 7: 327، ح .1
امام صادق(ع) فرمود:
در روز عيد غدير، خدا را با روزه و عبادت و ياد پيامبر و خاندان او يادآورى كنيد، زيرا رسول خدا به اميرالمؤمنين سفارش كرد كه آن روز را عيد بگيرد، همينطور پيامبران هم به جانشينان خود سفارش مىكردند كه آن روز را عيد بگيرند، آنان هم چنين مىكردند.
عن ابى عبد الله(ع) قال:
والعمل فيه يعدل ثمانين شهرا، و ينبغى ان يكثر فيه ذكر الله عزوجل، والصلوة على النبى (ص)، ويوسع الرجل فيه على عياله.
وسائل الشيعه 7: 325، ح .6
امام صادق(ع) فرمود:
ارزش عمل در آن روز (عيد غدير) برابر با هشتاد ماه است، و شايسته است آن روز ذكر خدا و درود بر پيامبر(ص) زياد شود، و مرد، بر خانواده خود توسعه دهد.
عن مولانا ابىالحسن على بن محمد(ع) قال لابى اسحاق:
و يوم الغدير فيه اقام النبى(ص) أخاه عليا علما للناس و اماما من بعده،[قال] قلت:
صدقت جعلت فداك، لذلك قصدت، اشهد انك حجة الله على خلقه.
وسائل الشيعه 7: 324، ح .3
امام هادى(ع) به ابواسحاق فرمود:
در روز غدير پيامبر اكرم(ص) برادرش على(ع) را بلند كرد و به عنوان پرچمدار (و فرمانده) مردم و پيشواى بعد از خودش معرفى كرد.
ابواسحاق گفت: عرض كردم، فدايت شوم راست فرمودى. به خاطر همين به زيارت و ديدار شما آمدم، گواهى مىدهم كه تو حجت خدا بر مردم هستى.
عن على بن موسى الرضا(ع) :
من زار فيه مؤمنا أدخلالله قبره سبعين نورا و وسع فى قبره و يزور قبره كل يوم سبعون ألف ملك ويبشرونه بالجنة.
اقبال الاعمال: .778
امام رضا(ع) فرمود:
كسى كه در روز (غدير) مؤمنى را ديدار كند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى كند و قبرش را توسعه مىدهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زيارت مىكنند و او را به بهشت بشارت مىدهند.
قال الصادق(ع):
ينبغى لكم ان تتقربوا الى الله تعالى بالبر والصوم والصلوة و صلة الرحم و صلة الاخوان، فان الانبياء عليهم السلام كانوا اذا اقاموا اوصياءهم فعلوا ذلك و امروا به.
مصباح المتهجد: .736
امام صادق(ع) فرمود:
شايسته است با نيكى كردن به ديگران و روزه و نماز و بجاآوردن صله رحم و ديدار برادران ايمانى به خدا نزديك شويد، زيرا پيامبران زمانى كه جانشينان خود را نصب مىكردند، چنين مىكردند و به آن توصيه مىفرمودند.
عن ابى عبد الله(ع) قال:
انه تستحب الصلوة فى مسجد الغديرلان النبى(ص) اقام فيه امير المؤمنين(ع)
و هو موضع اظهرالله عزوجل فيه الحق.
وسائل الشيعه 3: .549
امام صادق(ع) فرمود:
نماز خواندن در مسجد غدير مستحب است، چون پيامبر اكرم(ص) در آنجا اميرمؤمنان(ع) را معرفى و منصوب كرد. و آنجايى است كه خداى بزرگ، حق را آشكار كرد.
عن ابى عبد الله(ع) قال:
و من صلى فيه ركعتين اى وقت شاء و افضله قرب الزوال و هى الساعة التى اقيم فيها اميرالمؤمنين (ع) بغدير خم علما للناس و... كان كمن حضر ذلك اليوم...
وسائل الشيعه 5: 225، ح .2
امام صادق(ع) فرمود:
كسى كه در روز عيد غدير هر ساعتى كه خواست، دو ركعت نماز بخواند و بهتر اينست كه نزديك ظهر باشد كه آن ساعتى است كه اميرالمؤمنين(ع) در آن ساعت در غدير خم به امامت منصوب شد، (هر كه چنين كند) همانند كسى است كه در آن روز حضور پيدا كرده است...
قال الصادق(ع):
صيام يوم غدير خم يعدل صيام عمر الدنيا لو عاش انسان ثم صام ما عمرت الدنيا لكان له ثواب ذلك. وسائل الشيعه 7: 324، ح .4
امام صادق(ع) فرمود:
روزه روز غدير خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. يعنى اگر انسانى هميشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگيرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عيد غدير است.
عن الرضا(ع) قال:
... و هو يوم التهنئة يهنئ بعضكم بعضا،فاذا لقى المؤمن أخاه يقول:
«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكينبولاية أمير المؤمنين و الائمة(ع)»
و هو يوم التبسم فى وجوه الناسمن اهل الايمان...
اقبال: .464
امام رضا(ع) فرمود:
عيد غدير روز تبريك و تهنيت است. هر يك به ديگرى تبريك بگويد، هر وقت مؤمنى برادرش را ملاقات كرد، چنين بگويد: «حمد و ستايش خدايى را كه به ما توفيق چنگ زدن به ولايت اميرمؤمنان و پيشوايان عطا كرد» آرى عيد غدير روز لبخند زدن به چهره مردم با ايمان است...
عن ابى سعيد قال:
لما كان يوم غدير خم امر رسول الله(ص) مناديا فنادى: الصلوة جامعة، فاخذ بيد على(ع) و قال:
اللهم من كنت مولاه فعلى مولاه،اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.
بحارالانوار 37: 112، ح .4
ابو سعيد گويد:
در روز غدير خم رسول خدا(ص) دستور داد: منادى ندا دهد كه: براى نماز جمع شويد. بعد دست على(ع) را گرفت و بلند كرد و فرمود:
خدايا كسى كه من مولاى اويم پس على هم مولاى اوست، خدايا دوست بدار كسى را كه على را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه با على دشمنى كند.
قال رسول الله(ص):
من يريد ان يحيى حياتى، و يموت مماتى،ويسكن جنة الخلد التى وعدنى ربىفليتول على ابن ابى طالب،(ع)
فانه لن يخرجكم من هدى،ولن يدخلكم فى ضلالة.
الغدير 10: .278
رسول خدا(ص) فرمود:
كسى كه مىخواهد زندگى و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانهاى كه پروردگارم به من وعده كرده، ساكن شود، ولايت على بن ابى طالب(ع) را انتخاب كند، زيرا او هرگز شما را از راه هدايت بيرون نبرده، به گمراهى نمىكشاند.
عن جابر بن عبد الله الانصارى قال: سمعترسول الله(ص) يقول لعلى بن ابى طالب(ع):
يا على! انت اخى و وصيى و وارثىوخليفتى علىامتى فىحيوتى و بعد وفاتىمحبك محبى و مبغضك مبغضىو عدوك عدوى.
امالى صدوق: 124، ح .5
جابربن عبد الله انصارى مىگويد:
از رسول خدا(ص) شنيدم كه به على بن ابىطالب(ع) فرمود:
اى على، تو برادر و وصى و وارث و جانشين من در ميان امت من در زمان حيات و بعد از مرگ منى. دوستدار تو دوستدار من و دشمن و كينهتوز تو دشمن من است.
عن ابى جعفر(ع) قال:
بنى الاسلام على خمس:
الصلوة و الزكوة و الصوم و الحج و الولايةو لم يناد بشىء ما نودى بالولاية يوم الغدير .
كافى 2، 21، ح .8
امام باقر(ع) فرمود:
اسلام بر پنج پايه استوار شده است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و به هيچ چيز به اندازه آنچه در روز غدير به ولايت تأكيد شده، ندا نشده است.
عن ابى الحسن(ع) قال:
ولاية على(ع) مكتوبة فى صحف جميع الانبياء ولن يبعثالله رسولا الا بنبوة محمد ووصية على(ع). سفينة البحار 2: .691
امام كاظم(ع) فرمود:
ولايت على(ع) در كتابهاى همه پيامبران ثبت شده است و هيچ پيامبرى مبعوث نشد، مگر با ميثاق نبوت محمد(ص) و امامت على(ع).
قال رسول الله(ص):
ولاية على بن ابى طالب ولاية اللهو حبه عبادة الله و اتباعه فريضة اللهو اولياؤه اولياء الله و اعداؤه اعداء اللهو حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز و جل.
امالى صدوق: .32
رسول خدا(ص) فرمود:
ولايت على بن ابيطالب(ع) ولايت خداست، دوست داشتن او عبادت خداست، پيروى كردن او واجب الهى است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدايند، جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خداى متعال است.
عن جعفر، عن ابيه(ص) قال:
ان ابليس عدوالله رن اربع رنات:
يوم لعن، و يوم اهبط الى الارض،و يوم بعث النبى(ص) و يوم الغدير.
قرب الاسناد: .10
امام باقر(ع) از پدر بزرگوارش امام صادق(ع) نقل كرد كه فرمود:
شيطان دشمن خدا چهار بار ناله كرد: روزى كه مورد لعن خدا واقع شد و روزى كه به زمين هبوط كرد و روزى كه پيامبر اكرم(ص) مبعوث شد و روز عيد غدير.
عن النبى(ص):
يقول الله تبارك و تعالى:
ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى أمن من نارى.
جامع الاخبار: 52، ح .7
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
خداوند مىفرمايد: ولايت على بن ابيطالب دژ محكم من است، پس هر كس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.
قال رسول الله(ص):
يا على انا مدينة العلم و انت بابها و لن تؤتى المدينة الا من قبل الباب... انت امام امتى و خليفتى عليها بعدى، سعد من اطاعك و شقى من عصاك، و ربح من تولاك و خسر من عاداك .
جامع الاخبار: 52، ح .9
رسول خدا(ص) فرمود:
اى على من شهر علمم و تو درب آن هستى، به شهر جز از راه درب آن وارد نشوند. ... تو پيشواى امت من و جانشين من در اين شهرى، كسى كه اطاعت تو كند سعادتمند است، و كسى كه تو را نافرمانى كند، بدبخت است، و دوستدار تو سود برده و دشمن تو زيان كرده است.
قال الصادق(ع):
اثافى الاسلام ثلاثة:
الصلوة و الزكوة و الولاية،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتيها.
كافى: 2، ص .18
امام صادق(ع) فرمود:
سنگهاى زيربناى اسلام سه چيز است:
نماز، زكات و ولايت كه هيچ يك از آنهابدون ديگرى درست نمىشود.
قال ابو عبد الله(ع):
العجب يا حفص لما لقى على بن ابىطالب!! انه كان له عشرة الاف شاهد لم يقدر على اخذ حقه و الرجل يأخذ حقه بشاهدين.
بحار الانوار: 37، .140
امام صادق(ع) فرمود:
اى حفص! شگفتا از آنچه على بن ابى طالب(ع) با آن مواجه شد! او با ده هزار شاهد و گواه (در روز غدير) نتوانست حق خود را بگيرد، در حالى كه شخص با دو شاهد حق خود را مىگيرد .
عن النبى(ص) فى احتجاجه يوم الغدير:
على تفسير كتاب الله، و الداعى اليه، الا و ان الحلال و الحرام اكثر من أن احصيهما و اعرفهما، فآمر بالحلال و أنهى عن الحرام فى مقام واحد، فأمرت أن آخذ البيعة عليكم و الصفقة منكم، بقبول ما جئت به عن الله عز و جل فى على امير المؤمنين و الائمة من بعده، معاشر الناس تدبروا و افهموا آياته، و انظروا فى محكماته و لا تتبعوا متشابهه، فو الله لن يبين لكم زواجره، و لا يوضع لكم عن تفسيره الا الذى انا آخذ بيده.
وسايل الشيعه: 18، 142، ح .43
پيامبر اكرم (ص) روز عيد غدير فرمود:
على(ع) تفسير كتاب خدا، و دعوت كننده به سوى خداست، آگاه باشيد كه حلال و حرام بيش از آنست كه من معرفى و به آنها امر و نهى كنم و بشمارم. پس دستور داشتم كه از شما عهد و پيمان بگيرم كه آنچه را در مورد على اميرمؤمنان، و پيشوايان بعد او از طرف خداوند بزرگ آوردم، بپذيريد.
اى مردم! انديشه كنيد و آيات الهى را بفهميد، در محكمات آن دقت كنيد و متشابهات آن را دنبال نكنيد. به خدا قسم هرگز كسى نداهاى قرآن را نمىتواند بيان كند و تفسير آن را روشن كند، جز آن كسى كه من دست او را گرفتهام (و او را معرفى كردم).
1ـ قرآن كريم .
2ـ امالى شيخ صدوق، كتابخانه اسلاميه.
3ـ قرب الاسناد، عبد الله جعفر الحميرى، آل البيت.
4ـ مصباح المتهجد، شيخ طوسى، مؤسسة فقه الشيعه.
5ـ وسايل الشيعه، شيخ حر عاملى، مكتبة الاسلامية.
6ـ سفينة البحار، شيخ عباس قمى، اسوه.
7ـ جامع الاخبار، محمد سبزوارى، آل البيت.
8ـ بحار الانوار، علامه مجلسى، دار الكتب الاسلاميه.
9ـ حماسه غدير، محمدرضاحكيمى، مؤلف.
10ـ اقبال الاعمال، سيد بن طاووس مؤسسة الاعلمى.
11ـ اصول كافى، كلينى، دار الكتب الاسلاميه.
12ـ الغدير، علامه امينى دار الكتب الاسلاميه.
چهل حديث غدير
«اللهم فكما جعلته عيدك الاكبر و سميته فى السماء يوم العهد المعهود و فى الارض يوم الميثاق المأخوذ و الجمع المسؤول (1) صل على محمد و آل محمد و اقرر به عيوننا.» (خدايا، چنانكه اين روز را بزرگترين عيد خود قرار دادى، [آن را] در آسمان روز پيمان و در زمين روز ميثاق و جمع مورد بازپرسى نام نهادى، بر محمد و آل محمد(ص) درود فرست و چشمان ما را بدان روشن فرما).
تقدير الهى بر اين قرار گرفت كه «غدير» به ابديت بپيوندد، و جلوهاى از آيات الهى و تجسمى از تاريخ جاودانه اسلام شود. گويا «بركه خم» به پاس ساليان طولانى خزانهدارى بارانهاى رحمت الهى و آبرسانى به زائران حرم، اينك بايد پايگاه ريزش كلام الهى و قله كمال دين شود. غدير ديگر بركهاى كمآب نيست كه به آبهاى سرزمين «رابغ» نيازمند باشد . بلكه در پرتو آن فروغ آسمانى، خود به چشمهسار زمزم و كوثر پيوسته، آب گواراى عدالت و پاكى از مولود كعبه و فرزند «زمزم» و «صفا» گرفته است. غدير از هنگامى كه نظارهگر جلوه زيباى وصايت و جانشينى على ـ عليه السلام ـ بر دستان پر مهر و سراسر رحمت خاتم رسولان(ص) شد، ديگر نقطهاى پست در جغرافياى جحفه نيست، پرچم عدالت علوى است كه بر بام بلند تاريخ افراشته شده است. غدير اينك بزرگترين و دلانگيزترين هديه آسمان «امامت» را به آدميان ارزانى مىدارد. بدينگونه غدير، سرزمينى مقدس شد و روز هجدهم ذىحجه بزرگترين عيد اسلامى؛ و چنان شد كه امام صادق ـ عليه السلام ـ در بارهاش فرمود: «و ان يوم غدير خم بين الفطر و الاضحى و الجمعة كالقمر بين الكواكب» روز غدير خم در ميان اعياد «فطر» و «قربان» و «جمعه»، بسان ماه در ميان ستارگان، مىدرخشد. (2) در اين نوشتار بر «عيدك الاكبر»، كه در دعاى روز غدير آمده است، درنگ مىكنيم؛ و عيد بودن اين روز بزرگ را در سنت پيامبر و عترت معصومش جويا مىشويم و مشاهده مىكنيم كه شيعه در برگزارى جشن غدير، بسان ديگر معتقدات خويش، پايبند وحى الهى و سر سپرده سنت رسول گرامى(ص) است.
زنده نگهداشتن شعائر الهى رسالتى است كه مرزبانان عقيده و ايمان همواره بر آن تأكيد داشتهاند. چرا كه تقواى دلها و پاكى جانها در گرو بزرگداشت آن است، در قرآن كريم مىخوانيم : «و من يعظم شعائر القلوب فانها من تقوى القلوب». (3)
جوامع بشرى نيازمند يادآورى و حضور دايم هويتهاى فرهنگى و اصالتهاى معنوى است. رسول گرامى اسلام در اين امر پيشقدم شد و با عمل خويش راه جامعه اسلامى را روشن ساخت. يكى از دلائل عيد بودن غدير، حديث «هنئونى» است.
اين حديث در منابع اهل سنت نيز با اسناد و عبارات مختلف ذكر شده است. بزرگانى چون احمد ابنحنبل، پيشواى حنبليان، در صفحه 281، جلد چهارم مسند، و حافظ ابوجعفر محمد ابنجرير طبرى در صفحه 428 جلد سوم تفسير خويش، از اين روايت ياد كردهاند در نقل حافظ ابو سعيد چنين آمده است: «ثم قال النبى(ص) هنئونى هنئونى، ان الله تعالى خصنى بالنبوة و خص اهل بيتى بالامامة؛» پيامبر گرامى فرمود: به من تبريك بگوييد، به من تبريك بگوييد، زيرا خداوند مرا به پيامبرى و اهل بيتم را به امامت ممتاز ساخته است. (4)
در روايت ديگرى يكى از مورخين اهل سنت پس از ذكر حديث غدير چنين آورده است: ثم جلس رسول الله(ص) فى خيمة تخص به و امر اميرالمؤمنين(ع) ان يجلس فى خيمة أخرى و أمر اطباق الناس بأن يهنئوا عليا ـ عليها السلام ـ؛ سپس رسول گرامى(ص) در خيمه مخصوص خويش نشست و به اميرمؤمنان(ع)دستور داد كه در خيمه ديگرى بنشيند و به مردم فرمان داد تا به حضور على ـ عليه السلام ـ رسيده، به آن حضرت تبريك بگويند.
اين مورخ سپس مىنويسد: ولما فرغ الناس امر رسول الله(ص) امهات المؤمنين بان يسرن اليه و يهنئنه ففعلن؛ بعد از متفرق شدن مردم، پيامبر(ص) به همسران خويش دستور داد كه به سوى على ـ عليه السلام ـ رفته، به آن حضرت تبريك بگويند، آنان نيز اطاعت كردند. (5)
دليل ديگرى كه بيانگر عيد بودن روز غدير در سنت پيامبر گرامى اسلام است خطبهاى است كه اميرمؤمنان على ـ عليهالسلام ـ در روز عيد غدير ايراد كرده است.
در اينجا قسمتى از آن را، كه به وسيله يكى از غديرشناسان معاصر ترجمه شده است. مىآوريم : امام رضا(ع) از پدران خويش نقل مىكند كه در روزى از روزهاى خلافت على ـ عليه السلام ـ جمعه و غدير به يك روز افتاده بود. امام در آن روز خطبهاى عجيب خواند و توحيدى شگفت گفت. آن حضرت در بخشى از سخنان خويش چنين فرمود: «ان الله تعالى جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين لا يقوم احدهما الا بصاحبه...؛ خداى ـ عزوجل ـ در اين روز براى شما دو عيد فراهم كرد؛ دو عيد بزرگ كه يكى از اين دو جز به آن ديگرى استوار نتواند بود».
سپس آن حضرت به داستان غدير اشاره فرمود و ويژگيهاى روز غدير را چنين برشمرد: ان هذا يوم عظيم الشأن فيه وقع الفرج و رفعت الدرج هو يوم الايضاح و الافصاح من المقام الصراح و يوم كمال الدين و يوم العهد المعهود و يوم تبيان العقود عن النفاق و الجحود... همانا امروز، روزى بس بزرگ است. در اين روز گشايش در رسيد، منزلت كسان كه شايسته بودند بلندى گرفت و برهان خدا روشن شد. آرى، امروز روز روشن كردن حق و از مقام پاك «رهبر معصوم» به صراحت و «نص» سخن گفتن است، امروز روز كامل شدن دين است، امروز روز عهد و پيمان است، امروز روز گواهى و گواهان است، امروز روز نماياندن بنيادهاى نفاق و انكار است. حضرت در آخر خطبه مىفرمايد: و اذإ؛ تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم و تهانؤ النعمة فى هذا اليوم و ليبلغ الحاضر الغائب...
امرنى رسول الله(ص) بذلك، چون به يكديگر رسيديد، همراه سلام، مصافحه كنيد و نعمتى را كه در اين روز نصيبتان شده است به يكديگر تبريك بگوييد. بايد اين سخنان را آن كه بود و شنيد به آن كه نبود و نشنيد برساند و بايد توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعيفان؛ پيامبر(ص) مرا به اين چيزها امر كرده است. (6)
اينجاست كه به اهميت اين روز تاريخى و بزرگ بيشتر واقف مىشويم؛ روزى خجسته و مبارك كه پيامبر(ص) به بزرگداشت آن دستور داده، آن را وظيفه همگانى نسلها برشمرده و خطابه و بزرگداشت اين روز از جانب على ـ عليه السلام ـ در همين راستاست.
امام صادق(ع) از پدران خويش نقل مىكند كه، پيامبر(ص) فرمود: «يوم غدير خم افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى امرنى الله تعالى ذكره فيه بنصب اخى على ابنابيطالب علما لامتى يهتدون به من بعدى؛ روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است؛ و آن روزى است كه خدا مرا به جانشينى على ـ عليه السلام ـ دستور داد تا نشانهاى براى امت من باشدو به وسيله او هدايت شوند. (7)
در روايت ديگرى امام صادق(ع) در پاسخ اين پرسش كه آيا براى مسلمين عيدى غير از فطر و قربان هست فرمود: آرى، عيدى است كه بزرگترين و شريفترين عيدهاست و آن روزى است كه امير مؤمنان به جانشينى پيامبر منصوب شد. (8) علاوه بر اين از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: هو عيد الله الاكبر و ما بعث الله عز و جل نبيا الا و تعيد فى هذا اليوم؛ روز غدير خم بزرگترين عيد الهى است و خداوند متعال پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اينكه اين روز را عيد گرفت. (9)
با توجه بدين حقايق در دعا و نيايشى كه در اين روز ذكر شده است، مىخوانيم: اللهم فكما جعلته عيدك الاكبر... صل على محمد و آل محمد؛ خدايا، چنانكه اين روز را بزرگترين عيد خود قرار دادى، بر محمد و آل محمد درود فرست. (10)
اولياى الهى و معصومين ـ عليهم السلام ـ اين روز را پاس مىداشتند و برنامههايى براى بزرگداشت آن تدارك مىديدند، كه دو نمونه از آن را ياد آور مىشويم:
الف) مراسم اطعام از جانب امام مجتبى عليه السلام
مرحوم علامه مجلسى(ره) مىنويسد: روز عيد غدير با جمعه مصادف شده بود. امام على ـ عليه السلام ـ خطبه جمعه خواند و سپس حضرت با فرزندان و شيعيانش به منزل امام حسن ـ عليه السلام ـ جهت اطعامى كه امام حسن برايشان تدارك ديده بود، رفت. (11)
ب) فياض بنمحمد بنطوسى كه به سال 259 هجرى سخن مىگفت مىگويد: در يكى از سالها خدمت امام رضا ـ عليه السلام ـ رسيدم، ديدم امام رضا ـ عليه السلام ـ دوستان خويش را براى غدا خوردن نگه داشته و به خانههاى آنان نيز طعام، هديه، لباس و حتى انگشتر و كفش فرستاده است، آن بزرگوار وضعيت خدمتكاران و دوستانش را تغيير داده بودو با وسايلى، غير از آنچه در روزهاى پيشين بود، از مهمانانش پذيرايى مىكرد. (12)
آيات قرآن كريم و گفتار معصومين ـ عليهم السلام ـ بيانگر عظمت و جايگاه رفيع امامت در اعتقادات اسلامى است. با نگاهى به آيات غدير مىتوان بخوبى رمز عيد بودن اين روز را دريافت بخشى از اشارات قرآن كريم و معصومان در اين باره چنين است:
الف) امامت مكمل تبليغ رسالت الهى است.
به اتفاق شيعيان و به نقل بسيارى ازاهل سنت آيه شريف تبليغ جهت انتصاب على ـ عليه السلام ـ به جانشينى رسول گرامى(ص) نازل شد. اين نكته هنگامى بود كه ترس آشوب بود و احتمال تفرقهافكنى از جانب منافقين و افراد سستايمان وجود داشت. وحى الهى به همه اين نگرانيها خاتمه داد و با تأكيد بر اهميت موضوع، حفظ رسول گرامى(ص) از توطئهها را نويد داد و فرمود: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس؛ اى پيامبر، آنچه از خدا بر تو نازل شده به مردم برسان كه اگر نرسانى تبليغ رسالت و اداى وظيفه نكردهاى و خدا تو را از [آزار] مردمان محفوظ خواهد داشت. (13)
علامه امينى 30 منبع از مدارك اهل سنت را برمىشمارد كه همه آنها اين آيه را با معرفى ولايت اميرمؤمنان على ـ عليه السلام ـ در ارتباط دانستهاند. جلال الدين سيوطى شافعى در تفسير در المنثور، تفسير فخرالدين رازى شافعى در شمار اين منابع جاى دارند. (14)
نكتهاى كه از دقت در آيه، با استفاده از جمله «فما بلغت رسالته» مىتوان فهميد اين است كه امامت در حدى از منزلت است كه عدم معرفى آن با انجام ندادن وظيفه رسالت مساوى است.
ب) امامت مايه تكميل دين است
دين مجموعه قوانين الهى است كه براى اجراى آن به فردى كه بتواند با تكيه بر دو عنصر ايمان و آگاهى موجب اجراى آن شود، نياز دارد. دين كامل دينى است كه اين امر را از قبل پيشبينى كرده، براى آن برنامه داشته باشد. از اين رو وقتى كفار احساس كردند با فوت عبدالله فرزند پيامبر گرامى(ص) جانشينى براى استمرار راهش وجود ندارد آن بزرگوار را «ابتر» و كارش را ناقص قلمداد كردند. (15)
بعد از انتصاب على(ع)، اين آيه نازل مىشود و مىفرمايد «اليوم اكملت لكم دينكم» امروز دين شما را كامل كردم. (16) امامت در جهت بيان احكام تكميلكننده دين است؛ زيرا به مقتضاى روايتى، كه از طريق شيعه و اهل سنت نقل شده و پيامبر گرامى فرمود: من شهر علم هستم و على در آن شهر. هر كه خواستار ورود به شهر حكمت است بايد از راه على(ع) واردشود. (17)
امامت در جهت اجراى صحيح برنامههاى دينى نيز تكميلكننده دين است. از اين رو پيشوايان پنجگانه اهل سنت مانند مسلم، مالك، بخارى، نسايى و ترمذى مى نويسند: وقتى طارق ابنشهاب، از اهل كتاب، در مجلس خليفه دوم گفت: اگر آيه «اكمال» در دين ما نازل مىشد آن را عيد مىگرفتيم. (18) كسى بر او خرده نگرفت و عمر با سكوت خود آن را مورد قبول قرار داد.
ج) امامت عامل يأس دشمنان اسلام است.
آيه سوم سوره مائده نيز در باره انتصاب على ـ عليه السلام ـ در غدير خم نازل شده است؛ «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون» امروز كافران از اينكه به دين شما دستبرد زنند و اختلالى رسانند طمع بريدند پس شما از آنان بيمناك نشويد. (19)
اين آيه نشان مىدهد كه روز تكميل دين و روز يأس و نوميدى دشمنان اسلام يكى است. علامه طباطبايى مىنويسد: صحابه و تابعان و آنها كه بعد از آنان آمدهاند، همگى اتفاق دارند كه اين دو آيه مرتبط هستند و هر يك تكميلكننده معناى ديگرى است. و اين نيست مگر بدان سبب كه هر دو با هم نازل شده، يك معنا را مىرسانند. (20)
از آنچه گفته شد نتيجه مىگيريم كه بايد اين روز را عيد شمرد؛ زيرا خداوند متعال چنان بدان اهميت داده است كه آن را موجب اكمال دين، تبليغ رسالت و نوميدى دشمنان اسلام دانسته است تا خود يادى از «ايام الله» باشد و فرموده است: و ذكرهم بايام الله؛ روزهاى خداوندى را بدانان يادآورى كن. (21)
د) امامت ضامن استمرار وحدت اسلامى است
قرآن كريم، آنجا كه از دعاى حضرت عيسى و درخواست نزول مائده آسمانى سخن به ميان مىآورد، از عيد بودن آن براى نسلهاى آينده و گذشته ياد مىكند و مىفرمايد: «اللهم ربنا انزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا و آية منك؛ پروردگارا، بر ما از آسمان مائدهاى فرست تا اين روز براى ما و كسانى كه پس از ما مىآيند عيد شود». (22)
چنانكه ملاحظه مىشود حضرت عيسى نزول اين مائده و عيد شدن آن را براى اين مىخواهد كه براى هميشه مايه افتخار و عزت جامعه دينى شود و بتواند حبلالمتين و نقطه وحدت آنان باشد؛ وحدتى كه يكى از علتهاى بعثت پيامبران شمرده شده است، و راز و حكمت عيد شمردن نيز در همين راستاست تا جامعه اسلامى مائده آسمانى امامت و وصايت را پاس دارند و آن را به عنوان نقطه مركزى حل اختلافات خويش بپذيرند و اين است رمز كلام باقر العلوم آل محمد (علهيم السلام) كه فرمود «و لم يناد بشىء ما نودى بالولاية يوم الغدير؛ در ميان احكام اسلامى هيچيك به اندازه ولايت روز غدير مهم شمرده نشده است». (
سابقه «غدير» و «عيدگرفتن» اين روز مقدس، به زمان پيامبراكرم(ص) مىرسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينى ادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام رضا (ع)آن را آشكار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مىداشتند. پيش از آنان نيز، اميرالمومنين (ع) احياگر اين عيد بود.
رمز عيد بودن «غدير» نيز، كمال دين و اتمام نعمت در سايه تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود.
به فرمان پيامبر خدا(ص)مسلمانان ماءمور شدند «ولايت» را به صاحب ولايت تبريك گويند و با آن حضرت بيعت كنند. رسول خدا نيز براين نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: «الحمدلله الذى فضلنا على جميع العالمين.»
آيه قرآن كه به صراحت، اين روز را روز اكمال دين و خشنودى پروردگار از اين واقعه و اين تعيين وصى دانسته، رمز ديگرى از عيد بودن غديرخم است. فرخندگى اين روز و عظمت اين مراسم و عيد بودن غدير، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. اين نكته را حتى «طارق بن شهاب» مسيحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت، فهميده بود كه گفت: اگر اين آيه(اليوم اكملت لكم دينكم...)(مائده / 3) در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه را عيد مىگرفتيم. هيچ يك از حاضران نيز حرف او را رد نكردند. خود عمر نيز سخنى گفت كه به نوعى پذيرش حرف او بود. (1)
غدير، تنها نه به عنوان «روزى تاريخى» ، بلكه به عنوان يك «عيد اسلامى» مطرح است. عيد بودن آن نيز، مراسم و سنتهاى خاصى را مىطلبد و نه تنها بايد آن را عيد دانست، بلكه بايد آن را عيد گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظيم شعائر دينى، آن را بزرگ داشت و برشكوه آن افزود، تا ارزشهاى نهفته در اين روز عظيم، همواره زنده بماند و سيره معصومين (عليهم السلام)احياگردد.
همه اين ويژگيها براى اين روز بزرگ، موقعيتى والا و ارزشمند پديد آورد، آنچنان كه رسول خدا(ص) و ائمه هدى و مومنانى كه پيرو آنان بودند، از موقعيت اين روز شادمان بودند. مقصود ما از «عيدگرفتن» اين روز نيز همين است. خود حضرت رسول نيز به اين نكته اشاره و تصريح فرموده است، از جمله در روايتى كه مىفرمايد:
«روز غديرخم، برترين اعياد امت من است، روزى است كه خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدايتگر براى امتم تعيين كنم كه پس از من به وسيله او راهنمايى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دين را كامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام را به عنوان دين، برايشان پسنديد.»
كلام ديگر پيامبر(ص) كه فرموده بود: «به من تهنيت بگوييد، به من تهنيت بگوييد.» (2) نيز نشان دهنده همين عيد بودن روز غدير در كلام حضرت رسول است.
خود اميرالمومنين(ع) در ادامه خط پيامبر، اين روز را عيد گرفت و در سالى كه روز جمعه با روز غدير مصادف شده بود، در ضمن خطبه عيد فرمود:
«خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عيد بزرگ و شكوهمند را مقارن قرار داده است كه كمال هر كدام به ديگرى است، تا نيكى واحسان خويش را در باره شما كامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شما را دنباله رو كسانى قرار دهد كه بانور هدايتش روشنايى گرفتهاند و شما را به راه نيكوى خويش ببرد و به نحو كامل از شما پذيرايى كند. پس جمعه را محل گردهمايى شما قرار داده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاك سازد و آلودگيهاى جمعه تا جمعه را بشويد، نيز براى يادآورى مومنان و بيان خشيت تقوا پيشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداشهاى مطيعان در روزهاى ديگر قرار داده و كمال اين عيد، فرمانبردارى از امرالهى و پرهيز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس توحيد خدا، جز با اعتراف به نبوت پيامبر(ص) پذيرفته نيست و دين، جز با قبول ولايت به امر الهى قبول نمىشود و اسباب طاعت خدا جز با چنگ زدن به دستگيرههاى خدا و اهل ولايت، سامان نمىپذيرد. خداوند در روز غدير، برپيامبرش چيزى نازل كرد كه بيانگر ارادهاش در باره خالصان و برگزيدگان است و او را فرمان داد كه پيام را ابلاغ كند و از بيماردلان و منافقان هراس نداشته باشد و حفاظت او را عهده دار باشد... .
(تا آنجا كه فرمود:)رحمت خدا برشماباد! پس از پايان اين تجمع، به خانههايتان برگرديد و به خانواده خود، وسعت و گشايش دهيد و به برادران خود نيكى كنيد و خداوند را بر نعمتى كه ارزانىتان كرده، سپاس گوييد. باهم باشيد، تا خداوند هم متحدتان سازد، به يكديگر نيكى كنيد، تا خداوند هم الفت شما را پايدار كند، از نعمت الهى به يكديگر هديه دهيد، آن گونه كه خداوند برشما منت نهاده و پاداش آن را در اين روز، چندين برابر عيدهاى گذشته و آينده قرار داده است. نيكى دراين روز، ثروت را مىافزايد و عمر را طولانى مىكند. ابراز عاطفه و محبت به هم در اين روز، موجب رحمت و لطف خدا مىشود. تا مىتوانيد، در اين روز از وجودتان خرج خانواده و برادرانتان كنيد و در برخوردها و ملاقاتها ابراز شادمانى و سرور كنيد...» (3)
ائمه اهلبيت(عليهم السلام)، اين روز را شناخته و شناسانده و آن را عيد ناميدند و همه مسلمانان را به عيد گرفتن آن دستور دادند و فضيلت آن روز و ثواب نيكوكارى در آن را بيان كردند.
فرات بن احنف مىگويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: جانم فدايت! آيا مسلمانان عيدى برتر از عيد فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند؟ فرمود: آرى! با فضيلت ترين، بزرگترين و شريفترين روز عيد نزد خداوند، روزى است كه خدا دين را در آن كامل ساخت و برپيامبرش محمد (ص) اين آيه را نازل فرمود: (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا)گفتم: آن كدام روز بود؟ فرمود: هرگاه يكى از پيامبران بنىاسرائيل مىخواست جانشين خود را تعيين كند و انجام مىداد، آن روز را عيد قرار مىدادند. آن روز، روزى است كه پيامبر اكرم(ص) على(ع) را به عنوان هادى امت نصب كرد و اين آيه نازل شد و دين كامل گشت و نعمت خدا بر مومنان، تمام شد. گفتم: آن روز، كدام روز از سال است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مىافتد، گاهى شنبه است، گاهى يك شنبه، گاهى دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز و شكر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى كه خدا بر شما نهاد و ولايت ما را قرار داد . دوست دارم كه آن روز را روزه بگيريد. (4)
حسن بن راشد از امام صادق(ع)روايت مىكند كه: به آن حضرت عرض كردم: جانم فدايت! آيا مسلمانان را جز عيد فطر و قربان، عيدى است؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شريفتر از آن دو. پرسيدم: چه روزى است؟ فرمود: روزى كه اميرالمومنين(ع) به عنوان نشانه راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه كارى سزاوار است كه انجام دهيم؟ فرمود : روزه مىگيرى و برپيامبر و دودمانش درود مىفرستى و از آنان كه در حقشان ستم كردند، به درگاه خدا تبرى مىجويى. همانا پيامبران الهى به اوصياء خويش دستور مىدادند روزى را كه جانشين تعيين شده، «عيد» بگيرند. پرسيدم: پاداش كسى كه آن روز را روزه بگيرد چيست؟ فرمود: برابر با روزه شصت ماه است. (5)
عبدالرحمان بن سالم نيز از پدرش روايت كرده كه: از حضرت صادق(ع) پرسيدم: آيا مسلمانان غير از جمعه، قربان و فطر، عيدى دارند؟ فرمود: آرى، عيدى محترمتر. گفتم: چه روز؟ فرمود : روزى كه حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين(ع) را به امامت منصوب كرد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» . عرض كردم: آن روز، چه روزى است؟ فرمود: به روزش چه كاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن روز، هيجدهم ذىحجه است. پرسيدم: در آن روز شايسته است چه كارى انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و يادكردن محمد و آل محمد، خداوند را ياد مىكنيد . همانا پيامبراكرم(ص) توصيه فرمود كه مردم اين روز را عيد بگيرند. پيامبران همه چنين مىكردند و به جانشينان خود وصيت مىكردند كه روز تعيين جانشين را عيد بگيرند. (6)
امام صادق(ع) نيز روزه غديرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مىدانست و آن را «عيد بزرگ خدا» مىشمرد.
در «خصال» صدوق از مفضل بن عمر روايت شده كه: به حضرت صادق(ع) عرض كردم: مسلمانان چند عيد دارند؟ فرمود: چهارعيد. گفتم: عيد فطر و قربان و جمعه را مىدانم. فرمود: برتر از آنها روز هيجدهم ذىحجه است. روزى كه پيامبر خدا(ص)،(دست)حضرت امير(ع) را بلند كرد و او را حجت بر مردم قرار داد. پرسيدم: دراين روز، چه بايد بكنيم؟ فرمود: با آنكه هرلحظه بايد خدا را شكر كرد، ولى دراين روز، به شكرانه نعمت الهى بايد روزه گرفت. انبياى ديگر نيز اين گونه به اوصياى خود سفارش مىكردند كه روز معرفى وصى را روزه بدارند و عيد بگيرند .
در حديث ديگرى در «مصباح» شيخ طوسى» (7) امام صادق(ع) آن روز را روزى عظيم و مورد احترام معرفى كرده است كه خداوند حرمت آن را برمومنان گرامى داشته و دينشان را كامل ساخته و نعمت را برآنان تمام نموده است و در اين روز، با آنان عهد و ميثاق خويش را تجديد كرده است. امام، غديرخم را روز عيد و شادمانى و سرور و روز روزه شكرانه دانسته كه روزهاش معادل شصت ماه از ماههاى حرام (محرم، رجب، ذى قعده و ذى حجه)است.
در حديثى ديگر است كه، حضرت صادق(ع) در حضور جمعى از هواداران و شيعيانش فرمود: آيا روزى را كه خداوند، با آن روز، اسلام را استوار ساخت و فروغ دين را آشكار كرد و آن را براى ما و دوستان و شيعيانمان عيد قرار داد، مىشناسيد؟ گفتند: خدا و رسول و فرزند پيامبر داناتر است، آيا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هرچند اين دو روز، بسيار مهم و بزرگند، اما روز «فروغ دين» از اينها برتر است، يعنى روز هيجدهم ذى حجه... . فياض بن محمدبن عمر طوسى در سال 259(در حالى كه خودش 90 سال داشت.)گفته است كه حضرت رضا(ع) را در روز غدير ملاقات كردم، درحالى كه در محضر او جمعى از ياران خاص وى بودند و امام(ع) آنان را براى افطار نگاه داشته بود و به خانههاى آنان نيز طعام و خلعت و هدايا، حتى كفش و انگشتر فرستاده بود و وضع آنان و اطرافيان خود را دگرگون ساخته بود و پيوسته فضيلت و سابقه اين روز بزرگ را ياد مىفرمود.
محمدبن علاء همدانى و يحيى بن جريح بغدادى مىگويند:
ما به قصد ديدار احمدبن اسحاق قمى (از اصحاب امام عسكرى(ع» در شهر قم به درخانهاش رفته، در زديم. دختركى آمد. از او در باره احمد بن اسحاق پرسيديم. گفت: او مشغول عيد خودش است، امروز عيد است. گفتيم: سبحان الله! عيد شيعيان چهارتاست: عيدقربان، فطر، غدير و جمعه. (8)
اين نيز نشان دهنده سيره عملى بزرگان شيعه، نسبت به اين روز فرخنده است. اميد است كه جامعه شيعى، با اهتمام ورزيدن به عيد ولايت و رهبرى، رشد خودشان را نشان دهند و با تكريم اين حبل المتين استوار شيعه، دين خويش را نسبت به بنيادهاى اعتقادى ادا كنند.
ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص)
هر که من مولای اویم پس علی مولای او است . پیامبر اکرم (ص)
روز غدیر خم برترین عید امت من است . پیامبر اکرم (ص)
خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت . حضرت فاطمه زهرا (س )
اعمال شب و روز عيد غدير
شب هيجدهم شب عيد غدير و شب با شرافتى است سید در اقبال دوازده ركعت نماز به يك سلام به كيفيتى مخصوص براى اين شب با دعائى نقل كرده است
روز هيجدهم روز عيد غدير عظيمترين اعياد است و مبعوث نفرموده حق تعالى پيغمبرى را مگر آنكه عيد كرده است اين روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش در آسمان روز عهد معهود است و نامش در زمين روز ميثاق است و روايت است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه آيا مسلمانان را عيدى هست غير از جمعه و اضحى و فطر فرمود بلى عيدى هست كه از همه حرمتش بيشتر است
راوى گفت كدام عيد است فرمود كه آن روزى است كه نَصْبْ كرد حضرت رسول (ص) حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) را به خلافت خود و فرمود كه هر كه من مولى و آقاى اويم پس على مولى و آقا و پيشواى او است و آن روز هيجدهم ذى الحجّه است راوى گفت كه چه كار در آن روز بايد كرد فرمود كه بايد روزه بداريد و عبادت كنيد و محمد و آل محمدعَليهمُ السلام را ياد كنيد و بر ايشان صَلَوات بفرستيد و وصيّت كرد رسول خدا(ص) اميرالمؤ منين علی (ع) را كه اين روز را عيد گرداند و هر پيغمبرى وصىّ خود را وصيّت مى كرد كه اين روز را عيد گردانند و در حديث ابن ابى نَصر بَزَنطى است از حضرت رضاعليه السلام كه فرمود اى پسر ابى نصر هر كجا كه باشى سعى كن كه روز غدير نزد قبر مطهّر حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) حاضر شوى بدرستى كه خدا در اين روز مى آمرزد از هر مرد مؤ من و زن مؤ منه گناه شصت ساله ايشان را و در اين روز آزاد مى كند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد كرده است در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و يك درهم كه در اين روز به برادران مؤ من بدهى برابر است با هزار درهم كه در اوقات ديگر بدهى و احسان كن در اين روز به برادران مؤ من خود و شاد گردان هر مرد مؤ من و زن مؤ منه را به خدا قَسَم كه اگر مردم فضيلت اين روز را بدانند چنانكه بايد هر آينه هر روز ده مرتبه ملائكه با ايشان مصافحه كنند و بالجمله تعظيم اين روز شريف لازم و اعمال آن چند چيز است :
اول : روزه كه کفاره شصت سال گناه است و در خبريست كه برابر است با روزه عمر دنيا و معادل است با صد حجّ و صد عمره دوم : غسل
سوم: زيارت حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) شایسته است كه انسان هر كجا که باشد سعى كند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از براى آن جناب در اين روز سه زيارت مخصوصه نقل شده كه يكى از آنها زيارت معروف امین الله است كه از نزديك و دور خوانده مى شود و آن از زيارات جامعه مطلقه است
چهارم :بخواند تعويذى را كه سيّد در اقبال از حضرت رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله روايت كرده
پنجم : دو ركعت نماز كند زمان نماز بهتر است نردیکیهای غروب باشد چون در همان زمان بوده که حضرت رسول اکرم (ص) ، امام علی (ع) را به خیلافت وامامت مردم نصب فرموده .یک مرتبه سوره مبارکه حمد ، ده مرتبه سوره مبارکه توحید ، ده مرتبه سوره مبارکه قدرو ده مرتبه آية الكرسى بخواند كه برابر با صد هزار حج و صد هزار عمره و حوائج دنيا و آخرت او را به آسانى برآورده نماند به سجده رود و صد مرتبه شكر خدا كند پس سر از سجده بردارد و بخواند
اَللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ بِاَنَّ لَكَ الْحَمْدَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ وَاَنَّكَواحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَكَ كُفُواً اَحَدٌ وَاَنَّمُحَمّداً عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ يا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فى شَاْنٍ كَما كانَ مِنْ شَاْنِكَ اَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَىَّ بِاَنْ جَعَلْتَنى مِنْ اَهْلِ اِجابَتِكَ وَاَهْلِ دِينِكَ وَاَهْلِ دَعْوَتِكَ وَوَفَّقْتَنى لِذلِكَ فى مُبْتَدَءِخَلْقى تَفَضُّلاً مِنْكَ وَكَرَماً وَجُوداً ثُمَّ اَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلاً وَالْجُودَجُوداً وَالْكَرَمَ كَرَماً رَاْفَةً مِنْكَ وَرَحْمَةً اِلى اَنْ جَدَّدْتَ ذلِكَ الْعَهْدَ لى تَجْديداً بَعْدَ تَجديدِكَ خَلْقى وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً ناسِياً ساهِياًغافِلاً فَاَتْمَمْتَ نِعْمَتَكَ بِاَنْ ذَكَّرْتَنى ذلِكَ وَمَنَنْتَ بِهِ عَلَىَّ وَهَدَيْتَنى لَهُ فَليَكُنْ مِنْ شَاْنِكَ يا اِلهى وَسَيِّدى وَمَولاىَ اَنْ تُتِمَّ لى ذلِكَ وَلا تَسْلُبَنيهِ حَتّى تَتَوَفّانى عَلى ذلِكَ وَاَنتَ عَنّى راضٍ فَاِنَّكَ اَحَقُّ المُنعِمينَ اَنْ تُتِمَّ نِعمَتَكَ عَلَىَّ اَللّهُمَّ سَمِعْنا وَاَطَعْنا وَاَجَبْنا داعِيَكَ بِمَنِّكَ فَلَكَ الْحَمْدُ غُفْرانَكَ رَبَّنا وَاِلَيكَ المَصيرُ امَنّا بِاللّهِ وَحدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَبِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَصَدَّقْنا وَاَجَبْنا داعِىَ اللّهِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسوُلَ فى مُوالاةِ مَوْلينا وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ اَميرِالمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ عَبْدِاللّهِ وَاَخى رَسوُلِهِ وَالصِّدّيقِ الاْكْبَرِ وَالحُجَّةِ عَلى بَرِيَّتِهِ المُؤَيِّدِ بِهِ نَبِيَّهُ وَدينَهُ الْحَقَّ الْمُبينَ عَلَماً لِدينِ اللّهِ وَخازِناً لِعِلْمِهِ وَعَيْبَةَ غَيْبِ اللّهِ وَمَوْضِعَ سِرِّ اللّهِ وَاَمينَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ وَشاهِدَهُ فى بَرِيَّتِهِ اَللّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادى لِلا يمانِ اَنْ امِنُوا بِرَبِّكُمْ فَامَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ رَبَّنا وَ اتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيمَةِ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ فَاِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَلُطْفِكَ اَجَبْنا داعِيَكَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَصَدَّقْناهُ وَصَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَكَفَرْنا بِالجِبْتِ وَالطّاغُوتِ فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا وَاحْشُرْنا مَعَ اَئِمَّتِنا فَاِنّا بِهِمْ مُؤْمِنُونَ مُوقِنُونَ وَلَهُمْ مُسَلِّمُونَ امَنّا بِسِرِّهِمْ وَعَلانِيَتِهِمْ وَشاهِدِهِمْ وَغائِبِهِمْ وَحَيِّهِمْ وَمَيِّتِهِمْ وَرَضينا بِهِمْ اَئِمَّةً وَقادَةً وَسادَةً وَحَسْبُنا بِهِمْ بَيْنَنا وَبَيْنَ اللّهِ دُونَ خَلْقِهِ لا نَبْتَغى بِهِمْ بَدَلاً وَلانَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِمْ وَليجَةً وَبَرِئْنا اِلَى اِلله مِنْ كُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباًمِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ الاْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ وَكَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَالاَوثانِ الاَرْبَعَةِ وَاَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَكُلِّ مَنْ والاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَوَّلِ الدَّهرِ اِلى آخِرِهِ اَللّهُمَّ اِنّا نُشْهِدُكَ اَنّا نَدينُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ الُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ وَقَوْلُنا ما قالُوا وَدينُنا ما دانُوا بِهِ ما قالُوا بِهِ قُلْنا وَما دانُوا بِهِ دِنّا وَما اَنْكَرُوا اَنْكَرْنا وَمَنْ والَوْا والَيْنا وَمَنْ عادَوْا عادَيْنا وَمَنْ لَعَنُوا لَعَنّا وَمَنْ تَبَرَّؤُا مِنْهُ تَبَرَّاْنا [مِنْهُ] وَمَنْ تَرَحَّمُوا عَلَيْهِ تَرَحَّمْنا عَلَيْهِ آمَنّا وَسَلَّمْنا وَرَضينا وَاتَّبَعْنا مَوالِيَنا صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ اَللّهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِكَ وَلا تَسْلُبْناهُ وَاجْعَلْهُ مُسْتَقِرّاً ثابِتاً عِنْدَنا وَلا تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً وَاَحْيِنا ما اَحْيَيْتَنا عَلَيْهِ وَاَمِتْنا اِذا اَمَتَّنا عَلَيْهِ الُ مُحَمَّدٍ اَئِمَّتُنا فَبِهِمْ نَاْتَمُّ وَاِيّاهُمْ نُوالى وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللّهِ نُعادى فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِى الدُّنْيا وَالاَّْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبينَ فَاِنّ ا بِذ لِكَ ر اضُونَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص)
هر که من مولای اویم پس علی مولای او است . پیامبر اکرم (ص)
روز غدیر خم برترین عید امت من است . پیامبر اکرم (ص)
خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت . حضرت فاطمه زهرا (س )
اعمال شب و روز عيد غدير
شب هيجدهم شب عيد غدير و شب با شرافتى است سید در اقبال دوازده ركعت نماز به يك سلام به كيفيتى مخصوص براى اين شب با دعائى نقل كرده است
روز هيجدهم روز عيد غدير عظيمترين اعياد است و مبعوث نفرموده حق تعالى پيغمبرى را مگر آنكه عيد كرده است اين روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش در آسمان روز عهد معهود است و نامش در زمين روز ميثاق است و روايت است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه آيا مسلمانان را عيدى هست غير از جمعه و اضحى و فطر فرمود بلى عيدى هست كه از همه حرمتش بيشتر است
راوى گفت كدام عيد است فرمود كه آن روزى است كه نَصْبْ كرد حضرت رسول (ص) حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) را به خلافت خود و فرمود كه هر كه من مولى و آقاى اويم پس على مولى و آقا و پيشواى او است و آن روز هيجدهم ذى الحجّه است راوى گفت كه چه كار در آن روز بايد كرد فرمود كه بايد روزه بداريد و عبادت كنيد و محمد و آل محمدعَليهمُ السلام را ياد كنيد و بر ايشان صَلَوات بفرستيد و وصيّت كرد رسول خدا(ص) اميرالمؤ منين علی (ع) را كه اين روز را عيد گرداند و هر پيغمبرى وصىّ خود را وصيّت مى كرد كه اين روز را عيد گردانند و در حديث ابن ابى نَصر بَزَنطى است از حضرت رضاعليه السلام كه فرمود اى پسر ابى نصر هر كجا كه باشى سعى كن كه روز غدير نزد قبر مطهّر حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) حاضر شوى بدرستى كه خدا در اين روز مى آمرزد از هر مرد مؤ من و زن مؤ منه گناه شصت ساله ايشان را و در اين روز آزاد مى كند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد كرده است در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و يك درهم كه در اين روز به برادران مؤ من بدهى برابر است با هزار درهم كه در اوقات ديگر بدهى و احسان كن در اين روز به برادران مؤ من خود و شاد گردان هر مرد مؤ من و زن مؤ منه را به خدا قَسَم كه اگر مردم فضيلت اين روز را بدانند چنانكه بايد هر آينه هر روز ده مرتبه ملائكه با ايشان مصافحه كنند و بالجمله تعظيم اين روز شريف لازم و اعمال آن چند چيز است :
اول : روزه كه کفاره شصت سال گناه است و در خبريست كه برابر است با روزه عمر دنيا و معادل است با صد حجّ و صد عمره دوم : غسل
سوم: زيارت حضرت اميرالمؤ منين علی (ع) شایسته است كه انسان هر كجا که باشد سعى كند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از براى آن جناب در اين روز سه زيارت مخصوصه نقل شده كه يكى از آنها زيارت معروف امین الله است كه از نزديك و دور خوانده مى شود و آن از زيارات جامعه مطلقه است
چهارم :بخواند تعويذى را كه سيّد در اقبال از حضرت رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله روايت كرده
پنجم : دو ركعت نماز كند زمان نماز بهتر است نردیکیهای غروب باشد چون در همان زمان بوده که حضرت رسول اکرم (ص) ، امام علی (ع) را به خیلافت وامامت مردم نصب فرموده .یک مرتبه سوره مبارکه حمد ، ده مرتبه سوره مبارکه توحید ، ده مرتبه سوره مبارکه قدرو ده مرتبه آية الكرسى بخواند كه برابر با صد هزار حج و صد هزار عمره و حوائج دنيا و آخرت او را به آسانى برآورده نماند به سجده رود و صد مرتبه شكر خدا كند پس سر از سجده بردارد و بخواند
اَللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ بِاَنَّ لَكَ الْحَمْدَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ وَاَنَّكَواحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَكَ كُفُواً اَحَدٌ وَاَنَّمُحَمّداً عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ الِهِ يا مَنْ هُوَ كُلَّ يَوْمٍ فى شَاْنٍ كَما كانَ مِنْ شَاْنِكَ اَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَىَّ بِاَنْ جَعَلْتَنى مِنْ اَهْلِ اِجابَتِكَ وَاَهْلِ دِينِكَ وَاَهْلِ دَعْوَتِكَ وَوَفَّقْتَنى لِذلِكَ فى مُبْتَدَءِخَلْقى تَفَضُّلاً مِنْكَ وَكَرَماً وَجُوداً ثُمَّ اَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلاً وَالْجُودَجُوداً وَالْكَرَمَ كَرَماً رَاْفَةً مِنْكَ وَرَحْمَةً اِلى اَنْ جَدَّدْتَ ذلِكَ الْعَهْدَ لى تَجْديداً بَعْدَ تَجديدِكَ خَلْقى وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً ناسِياً ساهِياًغافِلاً فَاَتْمَمْتَ نِعْمَتَكَ بِاَنْ ذَكَّرْتَنى ذلِكَ وَمَنَنْتَ بِهِ عَلَىَّ وَهَدَيْتَنى لَهُ فَليَكُنْ مِنْ شَاْنِكَ يا اِلهى وَسَيِّدى وَمَولاىَ اَنْ تُتِمَّ لى ذلِكَ وَلا تَسْلُبَنيهِ حَتّى تَتَوَفّانى عَلى ذلِكَ وَاَنتَ عَنّى راضٍ فَاِنَّكَ اَحَقُّ المُنعِمينَ اَنْ تُتِمَّ نِعمَتَكَ عَلَىَّ اَللّهُمَّ سَمِعْنا وَاَطَعْنا وَاَجَبْنا داعِيَكَ بِمَنِّكَ فَلَكَ الْحَمْدُ غُفْرانَكَ رَبَّنا وَاِلَيكَ المَصيرُ امَنّا بِاللّهِ وَحدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَبِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَصَدَّقْنا وَاَجَبْنا داعِىَ اللّهِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسوُلَ فى مُوالاةِ مَوْلينا وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ اَميرِالمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ عَبْدِاللّهِ وَاَخى رَسوُلِهِ وَالصِّدّيقِ الاْكْبَرِ وَالحُجَّةِ عَلى بَرِيَّتِهِ المُؤَيِّدِ بِهِ نَبِيَّهُ وَدينَهُ الْحَقَّ الْمُبينَ عَلَماً لِدينِ اللّهِ وَخازِناً لِعِلْمِهِ وَعَيْبَةَ غَيْبِ اللّهِ وَمَوْضِعَ سِرِّ اللّهِ وَاَمينَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ وَشاهِدَهُ فى بَرِيَّتِهِ اَللّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادى لِلا يمانِ اَنْ امِنُوا بِرَبِّكُمْ فَامَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ رَبَّنا وَ اتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيمَةِ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادَ فَاِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَلُطْفِكَ اَجَبْنا داعِيَكَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَصَدَّقْناهُ وَصَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَكَفَرْنا بِالجِبْتِ وَالطّاغُوتِ فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا وَاحْشُرْنا مَعَ اَئِمَّتِنا فَاِنّا بِهِمْ مُؤْمِنُونَ مُوقِنُونَ وَلَهُمْ مُسَلِّمُونَ امَنّا بِسِرِّهِمْ وَعَلانِيَتِهِمْ وَشاهِدِهِمْ وَغائِبِهِمْ وَحَيِّهِمْ وَمَيِّتِهِمْ وَرَضينا بِهِمْ اَئِمَّةً وَقادَةً وَسادَةً وَحَسْبُنا بِهِمْ بَيْنَنا وَبَيْنَ اللّهِ دُونَ خَلْقِهِ لا نَبْتَغى بِهِمْ بَدَلاً وَلانَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِمْ وَليجَةً وَبَرِئْنا اِلَى اِلله مِنْ كُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباًمِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ الاْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ وَكَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَالاَوثانِ الاَرْبَعَةِ وَاَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَكُلِّ مَنْ والاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَوَّلِ الدَّهرِ اِلى آخِرِهِ اَللّهُمَّ اِنّا نُشْهِدُكَ اَنّا نَدينُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ الُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ وَقَوْلُنا ما قالُوا وَدينُنا ما دانُوا بِهِ ما قالُوا بِهِ قُلْنا وَما دانُوا بِهِ دِنّا وَما اَنْكَرُوا اَنْكَرْنا وَمَنْ والَوْا والَيْنا وَمَنْ عادَوْا عادَيْنا وَمَنْ لَعَنُوا لَعَنّا وَمَنْ تَبَرَّؤُا مِنْهُ تَبَرَّاْنا [مِنْهُ] وَمَنْ تَرَحَّمُوا عَلَيْهِ تَرَحَّمْنا عَلَيْهِ آمَنّا وَسَلَّمْنا وَرَضينا وَاتَّبَعْنا مَوالِيَنا صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ اَللّهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِكَ وَلا تَسْلُبْناهُ وَاجْعَلْهُ مُسْتَقِرّاً ثابِتاً عِنْدَنا وَلا تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً وَاَحْيِنا ما اَحْيَيْتَنا عَلَيْهِ وَاَمِتْنا اِذا اَمَتَّنا عَلَيْهِ الُ مُحَمَّدٍ اَئِمَّتُنا فَبِهِمْ نَاْتَمُّ وَاِيّاهُمْ نُوالى وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللّهِ نُعادى فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِى الدُّنْيا وَالاَّْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبينَ فَاِنّ ا بِذ لِكَ ر اضُونَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ


در چند پست قبلی دو عکس از تسونامی در اندونزی و سالم ماندن شگفت انگیز مساجد در این حادثه را در سایت قرار دادم . برای امروز عکس های بیشتری به دستم رسید گفتم توی این پست این عکس ها رو بذارم .
.jpg)
.jpg)
.jpg)
بقیه عکس ها در ادامه مطلب
ایحسب الانسان الن نجمع عظامه - بلی قادرین علی ان نسوی بنانه سوره قیامه آیات 3-4
آیا آدمی می پندارد که ما استخوانهای او را جمع نمی کنیم -ما قادریم سر انگشتان او را مثل روز اول بسازیم.
خطوط انگشتان انسان از حدود ماه چهارم زندگي داخل رحمي شكل ميگيرد و اين شكل گيري به قدري حساب شده و منظم است كه علي رغم اين همه تغييرات مختلف دوران رشد كه در اعضاي بدن انسان رخ ميدهد،خطوط انگشتان به همان صورت اوليه و بدون كوچكترين تغييري باقي ميماند و به همين دليل است كه در تمام كره خاكي نميتوان دو نفر را پيدا كرد كه خطوط سرانگشتان آنها يكسان و برابر باشد . حتي دوقلوها هم از اين قاعده مستثني نيستند!
منکران معاد بر این باورند که هرگز انسان پس از این که خاک شد بازگشتی به عالم نخواهد داشت. اما امروزه دانشمندان به این کلام خداوند بصورت علمی پی برده اند که با داشتن مشخصات DNA می شود انسانها را تا سر انگشتانش باز آفرینی کرد.
نتيجه تحقيقات اخير می تواند به شناخت نحوه تشکيل و فعاليت سلولهای انسان کمک کند
پژوهشگران بخشی از دی ان ای - کد ژنتيکی - موجودی را بازسازی کرده اند که ميليونها سال پيش منقرض شده اما ممکن است بين ساختمان ژنتيکی اجداد تمامی پستانداران امروزی از جمله انسان مشترک باشد.
اين تحقيقات به سرپرستی ديويد هوسلر، پژوهشگر موسسه تحقيقات پزشکی هوارد هيوز وابسته به دانشگاه کاليفرنيا، صورت گرفته و به موجودی تعلق دارد که ظاهرا با يک پستاندار امروزی موسوم به موش شرو، جانوری حشره خوار با عادت شکار شبانه، شباهت هايی داشته است.
جانور منقرض شده حدود 75 ميليون سال قبل و در کنار دايناسورها می زيسته است.
از جمله مواردی که موجب اعجاز قران می شود انواع علومی است که در خود جای داده است و جرز با تفکر به دست نمی آید اینک یکی از این علوم را برای شما بازگو می کنیم این علم که امروزه به علم نجوم معروف است چندین سال پیش تئسط قران کریم توضیح داده شده است.

1 – افلاک مدار ستارگان آسمان شناسان پیشین معتقد بودند که فلک جسم مدور بزرگ و شفافی است که ستارگان در آن میخ کوب شده است ولی قرآن عقیده آنان را تکذیب می کند و مطابق آنچه امروزه روشن شده است می گوید فلک یعنی مدار ، افلاک یعنی مدار ستارگان و هر ستاره ای برای خود مدار مستقلی است این مطلب از بعضی آیات قرآن به وضوح بر می آید و با اندک توجه و دقت در آن موارد مطالب مورد نظرگویا می شود
2 – مبدا آفرینش دقیق ترین نظر علمی که دانشمندان تا کنون به آن دست یافته اند این است که همه کرات و اجرام آسمانی ابتدا به صورت گاز بوده سپس به صورت اجسام و اجرام سماوی و به صورت فعلی در آمدند. قرآن نزدیک ترین مطلب را در این باره در هزار و چهارصد سال پیش فرموده است انهم در زمانی که شاید هنوز هیچ نظریه پردازی در این باره اظهار نظر نکرده بود خداوند در سوره فصلت آیه 11 می فرماید ثم استوی الی السماء و هی دخان سپس به آسمانها پرداخت در حالی که به صورت دخان بود ازجمله مواردی که به عنوان کشف اسرار طبیعت قرآن از آن خبر داده و بعدها کشف شده است سیر طولی خورشید است قرآن کریم در سوره یس آیه 38 می فرماید والشمس تجری لمستقرلها ذلک تقدیر العزیز العلیم خورشید به سوی قرار گاهی جریان دارد علم هیئت قدیم معتقد بود که خورشید به دور زمین می گردد ولی با پیشرفت علم و تکنولوژی ثابت شد که زمین به دور خورشید می گردد آنچه پیش از کشف حرکت زمین همه به آن اعتقاد داشتند چرخیدن خورشید به دور زمین بود که عرب به آن دوران می گوید ولی قرآن می گوید : خورشید جریان دارد جریان به معنی حرکت طولی است مانند جریان آب.
قرآن برترین معجزه پیامبر علاوه بر معجزات ظاهری دارای معجزات باطنی نیز بوده که جز تفکر در آیات آن به دست نمی آید اینک این مسئله پیش می آید که آیا هواشناسی در این کتاب الهی که ما ادعای معجزه بودن آن را داریم جای دارد یا نه؟
پاسخ مثبت است دز ادامه به بیان مختصری در این رابطه می پردازیم ، توجه داشته باشید که این آیات در 1400 سال پیش بر پیامبر نازل شده و همین امر موجب اعجاز قرآن می شود.
1. والسما ذات الحبک : آیه 6 سوره ذاریات
سوگند به آسمان مشبک
*اشاره دارد به انتخابی بودن جو زمین در ورود و خروج امواج مختلف - لایه اوزن،شیدوسفر(هواشناسی آلودگی هوا)
2. و تصریف الریاح والسحاب المسخر بین السماء و الارض
.و گردش بادها و آبی که مسخر است میان آسمانها و زمین
*اشاره دارد به گردش باد ها و چرخه آب (هواشناسی هیدرولوژی)
3. والذاریات ذروا * فالحاملات وقرا آیات 1 و 2 سوره ذاریات
سوگند به نفس بادهای عالم که پراکننده اند * سوکند به ابرها که بار سنگین باران را به امر حق به دوش گیرند
*اشاره به انتقال گرده ها و دانه های گیاهان و درختان(هواشناسی کشاورزی) * و فیزیک ابر
4.کمثل ریح فیها صر اصابت حرث قوم ظلمو انفسهم فاهلکته آیه 117 سوره آل عمران
مانند بادی است که درسرمایی سخت وزیده باشد به کشت زارگروهی و…خشک کرده باشد
*اشاره دارد به سرمازدگی(هواشناسی و بلایای طبیعی)
5. والله الذی ارسل الریاح و فتشر سحابا آیه 8 سوره فاطر
خداست که بادها را می فرستد تا ابرها برانگیزند
*اشاره دارد به چرخش جو و تشکیل جبهه ها و توده ها
با توجه به چند روز تعطیلاتی که داشتم تصمیم گرفتم چند پست دوباره بنویسم .
این چند عکس رو نگاه کنید واقعا شگفت آوره تمامی ساختمان ها خراب شدن فقط مساجد
موندن که خودش یک معجزه دیگر و برهانی بر وجود خداوند است.


خداوند عزوجل در آیه ۴۴ سوره اسراء می فرماید:(تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا) ” آسمانهای هفتگانه و زمین و همه کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او را می گویند، هر موجودی تسبیح و حمد او را می گوید ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است. ” این آیات مبارک ما را با مسئله ای آشنا می کند که آن را درک نمی کنیم، اما وجود دارد و ما همچون مؤمنان به هر آنچه که در کتاب خدا آمده است، ایمان داریم. اما چگونه می توان کسی را که به این کتاب آسمانی ایمان ندارد، قانع کنیم؟

کسی که در این آیه تأمل کند در می یابد که همه مخلوقات اعم از انسان، درخت، ستاره و …. پروردگارشان را تسبیح می گویند؛ اما خداوند بلند مرتبه می گوید: (وَلَکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ) اما تسبیح آنها را درک نمی کنند و نمی گوید ( اما تسبیح آنها را نمی شنوند) بنابراین ما ممکن است که تسبیح این مخلوقات را بشنویم، اما نمی توانیم آنها را ترجمه کنیم و نمی توانیم آن را درک کنیم . زیرا درک کردن پس از شنیدن است.
به عبارت دیگر به انسان می گوییم که تو آنچه را که می گوییم، درک نمی کنی. این یعنی ما مقابل او صحبت می کنیم و انسان می شنود، ولی آنچه را که می گوییم نمی فهمد. از اینجا استنتاج می کنیم که خداوند بلند مرتبه در این آیات به وضوح به امکان شنیدن صدای تسبیحی که از هر چیز اطراف ما صادر می شود، اشاره می کند، ولی ما معنی آنچه را که می گویند، درک نمی کنیم و ممکن نیست که این صداها را بفهمیم یا درک کنیم.
هر چیزی در هستی صحبت کرده و امواج صوتی صادر می کند. اما گیاهان و درختان صداهای مشخصی دارند که در صداهای دیگر تأثیر گذار است و این همان چیزی است که تحقیقات جدید علم گیاه شناسی آن را کشف کرده است و این آن چیزی است که اندیشمندان امروز کشف کردند. علما دریافتند که از برخی گیاهان امواج و فرکانسهای صوتی در جاهایی که انسان می شنود، صادر می کند که از ۲۰ تا ۲۰ هزار فرکانس در ثانیه متفاوت است. اما امواج صوتی گیاهان بسیار ضعیف است و شنیدن آن جز با تقویت و هزار برابر کردن امکانپذیر نیست
علما دریافتند که برخی از ستارگان نیز از خود صداهایی صادر می کنند . ستاره نوترونی که خداوند آن را طارق نامیده صدایی شبیه پتک صادر می کند. سوراخهای سیاه همچنین صداهایی صادر می کنند. طی دوره ای ممکن است علما صدایی را که هستی پس از ولادتش آن را صادر می کرد، ثبت کنند.
اما بیشتر اکتشافات عجیب است، هسته های زنده امواج صوتی صادر می کنند و این بر همه هسته ها مطابقت دارد. واضح ترین پژواک از هسته قلب ما صادر می شود . دکتر جیمزوسکی استاد شیمی دانشگا کالیفرنیا با استفاده از کامپیوتر کشف کرد که همه هسته ها صداهایی صادر می کنند که هر کدام با دیگری متفاوت است.
دلفینها، جیرجیرکها، پرندگان، زنبورها و بقیه کائنات زنده صداهایی از خود صادر می کنند. علما کشف کردند که ویروسها نیز امواج صوتی از خود صادر می کنند . از این رو آنها در تلاشند که راه جدیدی برای کشف زودهنگام بیماری با پیروی از صدای میکروبها و ویروسها در جسم بیابند.
ژنهای وراثتی درون جسم ما نیز امواج صوتی صادر می کنند که آنها شب و روز خدا را تسبیح می گویند و یا از تسبیح خدا تأثیر می پذیرند. ای خواننده گرامی گمان می کنم که تسبیح خداوند بلند مرتبه در نظام فعالیت این ژنهای وراثتی که بر زندگی و بیماری ما حکم می کند، تأثیر گذارد؛ یعنی ممکن است که تسبیح آنها وسیله ای برای شفای امراض و بیماریهای مختلف باشد که البته خداوند دانا تر است
با پیشرفت علم کشف شده است که ذره ها پژواکهای صوتی صادر می کنند. بنابراین هر چیزی خدا را تسبیح می گوید؛ همانگونه که قرآن نیز نسبت به آن ما را با خبر کرده بود. این از ادله های علمی در راستی این کتاب آسمانی و پیشینه علمی آن به شمار می رود. علما امروز معتقدند که هر
چیزی در هستی صدای خاصی دارد و می گویند: ” این توانایی و قدرت بسیار عجیب است که بر هر مکانی سیطره می یابد و بر هر چیزی که آن را می بینیم یا احسای می کنیم تأثیر گذار است.”
آیا این توانایی، قدرت خداوند که خالق هستی بوده، نیست؟ چرا این صداها صداهای تسبیح و خضوع برای خداوند و شکر نعمتهای او نباشند؟
ای خواننده عزیز به تو می گویم: هر چیزی شب و روز خدا را تسبیح می کند، پس چرا تو یاد خدا و تسبیح او را فراموش کنی؟ چرا هر کلامت تسبیح خداوند نباشد؟ آیا فکر می کنی که تسبیح خداوند در هر روز تنها ۱۰۰ بار کافی است؟ وقتی ویروس که کوچکترین موجود هستی است، وقتی که این ویروسی که نمی بینی خدا را تسبیح می گوید، آیا ما به تسبیح خداوند محق تر نیستیم مایی که ادعای ایمان می کنیم؟
از این رو بهترین کلمه برای خداوند از نظر حضرت محمد (ص) ” سبحان الله و بحمده ” است . هر کسی که هر روز ۱۰۰ مرتبه بخواند خطاهای او اگر چه به اندازه کف دریا باشند، پاک می شود و راست گفت خداوند بلند مرتبه که فرمود: (وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا)[الإسراء: ۴۴].” آسمانهای هفتگانه و زمین و همه کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او را می گویند، هر موجودی تسبیح و حمد او را می گوید ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید . او بردبار و آمرزنده است. ” ( اسراء: ۴۴)
از خداوند بلند مرتبه می خواهیم که ما را از تسبیح کنندگان گرداند.
همانطور که قول داده بودم امروز براتون یک تحقیق قرآنی دیگه آماده کردم .
خداوند ميفرمايد هرآن چه در زمين و آسمان است مرا تسبيح ميكند. تا به حال از خود پرسيدهايد اين جمله چه معنايي دارد؟
هر ذرهاي در عالم هستي داراي ادراك و درك و فهم و شعور است. همه ذرات عالم هوشمندانه در مقابل خداي خودشان تعظيم و تسبيح ميكنند. همه ذرات هستي در محضر خدا هستند و تعبد در مقابل خدا دارند. همه ذرات هستي در ازاي تك تك اتفاقاتي كه در عالم اتفاق ميافتد از خودشان واكنش نشان ميدهند. و اين فقط من و شما نيستم كه هوشمندانه رفتار ميكنيم.
آب يكي از اينهاست. آب خوب و بد را ميفهمد. آب زشت و زيبا را ميفهمد. آب دعا را ميفهمد. آب اهانت و فحش را ميفهمد. آب تفاوت قائل است بين فكر مثبت و فكر منفي. آب تفاوت قائل است بين نوشته مثبت و نوشته منفي. آب تفاوت قائل است بين رفتار خوب و رفتار بد. و براي همه اين به صورت هوشمندانه واكنش نشان ميدهد.
آب پيام بسيار مهمي براي ما دارد. آب به ما ميگويد كه نگاهي عميقتر به خود بيندازيم. وقتي از نگاه آب به خود مينگريم، اين پيام به نحوي شگفتآور شفاف و واضح ميشود. ما ميدانيم كه زندگي انسان به طور مستقيم با كيفيت آب هم در درون و هم در اطراف ما ارتباط دارد.
يك محقق ژاپني با انتشار يافتههاي تحقيقات خود مدعي شد كه مولكولهاي آب نسبت به مفاهيم انساني تأثيرپذيرند.
نظريه اين محقق ژاپني كه تاكنون از سوي مؤسسات علمي فيزيكي و زيستشناسي مورد تأييد قرار گرفته است، مبتني بر بررسي نمونههاي فراواني از كريستالهاي منجمدشده آب و مقايسه آن با يكديگر است.
پروفسور «ماسارو ايموتو» (Masaru Emoto) كه يافتههاي خود را با استفاده از حدود 10 هزار آزمايش جمعآوري نموده، در سه جلد كتاب ارائه كرده است و معتقد است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير ميگذارد.
اين دانشمند ژاپني كه فارغالتحصيل دانشگاه يوكوهاماست، داراي يك مؤسسه تحقيقاتي به نام SHM در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن آب را در آنجا انجام ميدهد.
او ميگويد آب، پيام مهمي براي ما دارد. آب به ما ميگويد كه نگاه عميقتري به خودمان بيندازيم. زماني كه با آيينه آب به تماشاي خود مينشينيم، اين پيام به طور شگفتآوري خود را شفاف و درخشان ميكند. ميدانيم كه زندگي بشر مستقيماً به كيفيت آبي كه در اطراف ما يا درون بدن ماست، روي آورده است. تصاوير و اطلاعات ارائهشده در اين مقاله، بازتابي از فعاليت «ماسارو ايموتو»، محقق خلاق و روياپرداز ژاپني است. «ايموتو» كتابي با نام «پيغام آب» منتشر كرده كه برگرفته از يافتههاي تحقيقات جهاني وي است. اگر شما نسبت به تأثيرپذيري افكارتان از وقايع درون يا پيرامونتان شك و ترديد داريد، اطلاعات و عكسهايي كه در اينجا آورده شده را ببيند. اين تصاوير مستقيماً بر اساس نتايج به دست آمده در كتاب انتشاريافته «ايموتو» است، مطمئناً در فكر و ذهن شما دگرگوني پديد ميآورد و عقايد شما را عميقاً تغيير خواهد داد.
بنا بر آنچه در كتاب «ايموتو» آمده است، ما به مدارك حقيقي دست يافتهايم كه نشان ميدهد، انرژي ارتعاشي بشر، افكار، نظرات، موسيقي، دعا و نيايش بر ساختار مولكولي آب اثر ميگذارد.
آب، مادهاي بسيار سازگار است، به گونهاي شكل فيزيكي آب به آساني با محيطي كه در آن هست، انطباق پيدا ميكند و نه تنها از نظر فيزيكي تغيير ميكند، بلكه شكل مولكولي آن نيز تغيير مييابد. انرژي يا ارتعاشات محيط، شكل مولكولي آب را تغيير ميدهد. از اين جنبه، نه تنها آب توانايي آن را دارد كه از حيث ديداري، محيط خود را منعكس كند، بلكه از حيث مولكولي هم در انعكاس محيط اطراف خود عمل ميكند.
«ايموتو»، تغييرات مولكولي آب را به وسيله تكنيكهاي عكسبرداري ميكروسكوپهاي الكترونيكي و مشاهده آن به صورت سند و مدرك درآورده است. از آنجايي كه فرم كريستالي آب هنگامي نمايان ميشود كه آب منجمد شده باشد، به همين منظور وي قطراتي از آب را به صورت يخ درآورده و سپس آنها را در يك فضاي تاريك ميكروسكوپي مورد آزمايش كه از قابليتهاي عكاسي برخوردار بوده، قرار داده است. تحقيقات وي، آشكارا تغيير شكل ساختار مولكول آب را به نمايش گذاشته است و اثر محيط بر ساختار آب را نشان ميدهد.
برف، بيش از چندين ميليون سال است كه بر زمين فرود ميآيد و همانگونه كه ميدانيم، هر دانه برف، داراي شكل و ساختار خاص و منحصر به فرد است. با تبديل آب به يخ و عكسبرداري از ساختار آن، شما به اطلاعات باورنكردنياي آب دست پيدا ميكنيد.
«ايموتو» به تفاوتهاي جالبتوجهي در ساختار كريستالي و بلوري آب دست يافته است كه از منابع گوناگون و شرايط مختلف در روي كره زمين تهيه شدهاند. آبي كه از نخستين محل خود از كوه جاري ميشود و چشمههايي كه جاري هستند، طرحهاي هندسي بسيار زيبايي از الگوهاي كريستاليشده خود ارائه ميدهند. آب آلوده و سمي كه از نواحي پرجمعيت و صنعتي به دست آمده است و آب راكد كولههاي آب و سدهاي ذخيره، به صراحت ساختارهاي كريستالي تغييريافته و برحسب اتفاق شكلگرفته آب را كه به صورت بلورهاي تخريب شده و نا منظم است، نشان ميدهد.
ايموتو معتقد است آبهايي جاري هستند منتهي از ميان شهرها ميگذرند نياز شكل مولكولي زشتي به خود ميگيرند. آبهايي كه راكند به دليل راكد بودن زشت ميشوند، چرا كه هستي با ركود مخالف است، آبهايي كه جاري هستند و از بين شهرها عبور ميكنند به دليل طيف غالب افكار منفي در شهرها واكنش منفي از خود نشان ميدهند.
ايموتو به همين منظور ابتدا آب درياچهاي به نام «بيواكو» را مورد آزمايش قرار داد. درياچه بيواكو بزرگترين درياچه در مركز ژاپن است.
وي ميگويد چون آب درياچه ساكن است و حركتي ندارد، همين ركود باعث شده كه مولكولهاي آب زشت شوند.
.jpg)
سپس وي آب سد «فوجيوارا» را مورد آزمايش قرار داد. درست است كه مانند تصوير قبلي نيست ولي به همان مقدار زشت و بد قواره است.
.jpg)
آزمايش بعدي از رودخانهاي به نام «يودو» در ژاپن انجام گرفت كه به خليج «اوزاكا» ميريزد. اين رودخانه از ميان بيشتر شهرهاي اصلي در كاسايي ميگذرد.
.jpg)
ايموتو ميگويد به دليل اين كه اين آب از ميان شهرها عبور ميكند شكل مولكولي اين آب به صورت تغيير كرده است.
ايموتو به اين نتيجه رسيدهاست كه آبهايي كه تازه از چشمهها و دل كوه بيرون ميآيند، به دليل اين كه هنوز در معرض افكار منفي مردم قرار نگرفتهاند ساختار مولكولي زيبايي به خود ميگيرند.
آزمايش بعدي وي بر روي آب رودخانهاي به نام «شيمانتو» است. البته درست زماني كه سرچشمه اين رودخانه از كوه بيرون آمده است.
.jpg)
تصوير بعدي آب سرچشمه رودخانهاي در ژاپن به نام سايجو است:
.jpg)
تصويري از كريستال آبهاي قطب جنوب
.jpg)
ايموتو آزمايش خود را فقط در ژاپن انجام نداد. وي به فرانسه رفت و آب سرچشمه رودخانه «لوردز» را آزمايش كرد.
.jpg)
توجه به اين نكته كردهايد كه 70% بدن انسان آب است؟
آقاي ايموتو معتقد است كه دعا بلافاصله بر روي مولكولهاي آب اثر ميگذارد. وي به اين نتيجه رسيده است كه دعا همه چيز را زيبا ميكند و يكي از اينها آب است.
وي به همين منظور عدهاي را در كنار درياچه فوجيوارا جمع كرد و از آنها خواست دعا بخوانند و بلافاصله آب را منجمد كرده و مورد آزمايش قرار داد و نتيجه زير را به دست آورد:
.jpg)
تصوير بلورهاي آب درياچه فوجيوارا قبل از دعا
.jpg)
بلورهاي آب درياچه فوجيوارا بعد از دعا
وي سپس آب درياچهاي در برزيل را آزمايش كرد.
ايموتو متوجه شد آبهايي كه در شهرها مورد مصرف قرار ميگيرند به شدت بيقواره و زشت هستند.
نمونهاي از اين آب:
.jpg)
وي براي آن كه تأثير دعا را از راه دور بر روي آب آزمايش كند از 500 نفر از اساتيد معنوي ژاپن كه در گوشه گوشه ژاپن زندگي ميكردند خواست در لحظهاي مشخص به آب مورد آزمايش وي فكر كنند و دعا كنند اين آب زيبا شود. پس از آن آب بيقواره مصرف شهري شكل زير را به خود گرفت:
.jpg)
ايموتو معتقد است كه خلوص نيت در دعا بسيار مؤثر است. آنهايي كه خالصتر دعا ميكردند شكل آب زيباتر ميشود. وي به اين نتيجه رسيد كه در دعاهاي گروهي از عدهاي باشند كه افكار منفي داشته باشند تأثير مثبت دعاهاي ديگر از بين ميروند.
با توجه به عموميت موسيقي درماني، «ايموتو» تصميم گرفت ببيند، موسيقي چه اثراتي بر شكلگيري ساختار آب دارد. او آب مقطر را ساعتها بين دو نفر كه در حال صحبت كردن بودند، قرار داد و سپس از كريستالهاي آن آب، پس از انجماد، عكسبرداري كرد.
وي سپس تأثير موسيقيهاي مختلف را بر روي آب آزمايش كرد و با نتايج جالبي مواجه شد كه تصاوير آنها را ميبينيد:
.jpg)
تأثير موسيقي پاستورال از بتهوون بر روي آب
.jpg)
آهنگ «هوا براي رديف جي» از باخ
.jpg)
تأثير سمفوني موزات
وي سپس براي آب مورد آزمايش موسيقي هويمتال پخش كرد كه تصوير زير نتيجه اين آزمايش است:
.jpg)
به راحتي مشخص است كه كريستالهاي آب كاملا تخريب شده است.
وي سپس اين آزمايش را بر روي موسيقيهاي سنتي كشورهاي مختلف انجام داد:
.jpg)
تأثير موسيقي سنتي بودايي
.jpg)
تأثير رقص سنتي كاواچي در ژاپن
آقاي ايموتو معتقد است نه تنها افكار و رفتار ما، بلكه نوشتههاي ما بر مولكولهاي آب تأثير گذارند.
به همين منظور آب را در ظرف شيشهاي ريخت و بر روي كاغذ عبارات مختلفي را نوشت و بر روي ظرف آب چسباند. وي عبارات مختلفي از قبيل اسامي شخصيتهاي خوب و بد و عبارات زشت و زيبا را امتحان كرد.
سپس آب درون بطري را آزمايش ميكرد كه نتايج زير نمونهاي از آزمايشهاي وي است:
.jpg)
آزمايش بر روي بطري با برچسب نوشته «آدولف هيتلر»
.jpg)
آزمايش با نوشته «مادر ترزا»
وي نتيجه گرفت كه اگر به زبانهاي مختلف با آب برخورد شود، همه كلمات زيبا به همه زبانهاي دنيا نتيجه مثبت و همه كلمات زشت به همه زبانهاي دنيا بر روي آب نتيجه منفي ميگذارند.
وي آب مورد آزمايش خود را مخاطب قرار داده و به زبان ژاپني گفته است مچكرم! (آريگاتو) و واكنش آب را مشاهده كرد:
.jpg)
وي سپس تاثر كلمه thank you را بر روي آب آزمايش كرد و نتيجه گرفت تأثير مشابه منتهي متفاوتي داشته است.
.jpg)
ايموتو متوجه شد كه عبارات امري تأثير منفي بر روي آب ميگذارند. به همين منظور بر روي ظرف آب نوشت do it (انجام بده)
.jpg)
و سپس نوشت let’s do it
.jpg)
ايموتو بر روي ظرف آب نوشت: I Will Kill You (ميخوام بكشمت!) و تصوير زير را مشاهده كرد:
.jpg)
وي سپس كلمه عشق و قدرداني را در كنار هم بر روي ظرف آب چسباند:
.jpg)
وي ميگويد كلمات زيبا يك واكنش زيبا نشان ميدهند، اما اگر كلمات زيبا را در كنار هم قرار دهيم واكنش زيباتري نشان داده خواهد شد.
ايمتو به اين نتيجه رسيد كه اگر آب را نزديك گلهاي معطر كنيم مولكولهاي آب سعي ميكنند كه خود را شبيه به آن گل كنند.
وي به اين نتيجه رسيد كه همه ساختارهاي زيبايي كه آب در مقابل مثبتها از خود نشان ميدهد، به صورت شش ضلعي هستند.
آب به صورتي زنده و تأثيرپذير به هر يك از احساسات و انديشههايمان پاسخ ميدهد. كاملا روشن است كه آب به آساني، ارتعاشات و انرژي محيطش را به خود ميگيرد و جذب ميكند؛ خواه آلوده، سمي يا راكد و كهنه باشد. كار غيرعادي «ايموتو»، نمايشي پرهيبت است و ابزاري قدرتمند كه ميتواند، درك ما را از خودمان و جهاني كه در آن زندگي ميكنيم، براي هميشه تغيير دهد. هماكنون مدرك قوي و محكمي داريم كه ميتوانيم به طور مثبت، خود و سياره خود را با انتخاب افكاري كه براي انديشيدن برميگزينيم و راههايي كه اين افكار را به فعليت ميرساند درمان نموده تغيير شكل دهيم.
.jpg)
در پايان بد نيست بدانيد كه آقاي ماسارو ايموتو تحقيقاتي نيز بر روي اسلام و تأثير مفاهيم اسلامي بر روي آب داشته است. وي بر روي پروژهاي فعاليت تحقيق كرد كه بر اساس 99 نام خدا، 99 تصوير از آب را جمعآوري ميكند.
مقدمه:پيامبر اسلام همانند ساير پيامبران الهى براى اثبات نبوت خود معجزات فراوانى داشته است كه بزرگترين آنها قرآن است. در اين مقاله سعى شده است مسئله معجزه بودن قرآن مجيد بيان گردد.
قرآن كريم معجزه جاويدان خاتم پيامبران است.پيامبران پيشيناز قبيل ابراهيم و موسى و عيسى كه هم كتاب آسمانى داشتهاند و هم معجزه، زمينه اعجازشان چيزىغير از كتاب آسمانىشان بوده است از قبيل تبديل شدن آتش سوزان به «برد و سلام» يا اژدها شدن چوب خشك و يا زندهشدن مردگان.بديهى است كه هر كدام از اين معجزات امرى موقت و زودگذر بوده است.ولى زمينه معجزه خاتم پيامبران،خود كتاب اوست.كتاب او در آن واحد، هم كتاب است و هم برهان رسالتش.و به همين دليل، معجزهختميه بر خلاف ساير معجزات، جاويدان و باقى است نه موقت و زودگذر.
از نوع كتاب بودن معجزه خاتم پيامبران چيزى است متناسببا عصر و زمانش كه عصر پيشرفت علم و دانش و تمدن و فرهنگ است و اين پيشرفتها امكان مىدهد كهتدريجا جنبههايى از اعجاز اين كتاب كريم مكشوف گردد كه قبلا مكشوف نبوده است، همچنانكه جاودانگى آن متناسباست با جاودانگى پيام و رسالتش كه براى هميشه باقى و نسخ ناپذير است.
قرآن كريم صريحا جنبه اعجازو فوق بشرى خود را در آياتى چند اعلام كرده (1) ،
.............................................................. 1.مانند اين آيه: و ان كنتم فى ريب مما نزلنا علىعبدنا فاتوا بسورة من مثله.(بقره/23).اگر در آنچه بر بنده خويش فرود آوردهايم ترديد داريد، سورهاى مانند آن را بياوريد.
همچنانكه به وقوعمعجزات ديگر غير از قرآن از خاتم الانبياء تصريح كرده است.
در قرآن مسائل فراوانى مربوط به معجزات مطرح شده است، ازقبيل ضرورت همراه بودن رسالت رسولان الهى با معجزه، و اينكه معجزه «بينه» و حجت قاطع است، و اينكه پيامبرانمعجزه را به «اذن الله» مىآورند، و اينكه پيامبران تا آن حد معجزه مىآورند كه «آيت» و «بينه» بر صدق گفتارشان باشد،اما مكلف نيستند كه تابع «اقتراحات» مردم باشند و هر روز و هر ساعت هر كس مطالبه معجزه كند اجابت نمايند.
به عبارت ديگر، پيامبران «نمايشگاه معجزه» دائر نكرده و كارخانهمعجزه سازى وارد ننمودهاند، و امثال اين مسائل.
قرآن كريم همچنانكه اين مسائل را مطرحكرده است، با كمال صراحت معجزات بسيارى از پيامبران پيشين از قبيل نوح، ابراهيم، لوط، صالح، هود، موسى و عيسى نقلكرده است و بر روى آنها صحه گذاشته كه به هيچ وجه قابل تاويل نيست.
برخى از مستشرقان و كشيشان مسيحى به استنادآياتى كه قرآن به «اقتراحات» مشركان در مطالبه معجزه جواب منفى داده است، مدعى شدهاند كه پيامبر اسلام به مردممىگفته من معجزهاى جز قرآن ندارم، اگر قرآن را به عنوان معجزه مىپذيريد فبها و الا از من معجزهاى ديگر ساختهنيست.بعضى از نويسندگان «روشنفكر» مسلمان اخير نيز همين نظر را پذيرفتهاند و آن را به اين شكل توجيه كردهاند كه معجزهدليل است اما دليل اقناعى براى بشر نا بالغ و كودك كه در پى امور اعجاب آور و غير عادى است، انسان رشد يافتهبه اين گونه امور توجهى ندارد و سر و كارش با منطق است، و چون دوره پيامبر اسلام دوره عقل و منطق است نه دوره اوهامو خيالات ذهنى، پيامبر اسلام از اجابت درخواست هرگونه معجزهاى غير از قرآن به اذن خدا امتناع كرده است.مىگويند: «استعانت از معجزات و خرق عادات براى پيغمبرانسلف اجتناب ناپذير بود، چه، راهنمايى ايشان به يارى استدلال عقلى در آن دوران، دشوار بلكه محال مىنمود...
در عصر ظهور پيغمبر اسلام، جامعه بشرىدوران كودكى را پشتسر گذاشته، به دوره بلوغ فكرى پاى مىگذاشت.كودك ديروز كه نيازمند مادرى بود تا دستش گيرد ورفتنش بياموزد خود مىتوانست بر روى پاهايش بايستد و عقلش را به كار
اندازد...بىدليل و حكمت نبود كه پيغمبر اسلام در برابر اصرار منكرينو معاندين به آوردن معجزات و خرق عادات، مقاومت مىورزيد و در اثبات حقانيت دعوت خويش به استدلالعقلى و تجربى و شواهد تاريخى اتكا مىفرمود...با وجود اينهمه اصرار و لجاجت منكرين، پيغمبر اسلام از آوردن معجزاتى نظيرآنچه پيامبران سلف مىآوردند به امر خدا امتناع مىورزيد و تنها بر قرآن به عنوان معجزهاى كه نظيرى براى آن نخواهدبود تكيه مىكند.قرآن، معجزه خاتم پيامبران، خود دليل ديگرى بر خاتميت رسالت است، كتابى است محتوى حقايق عالمخلقت و تعاليم و راهنماييهاى زندگى در كمال هماهنگى در جميع جهات، معجزهاى در خور بشر رسيده وعاقل نه كودك پايبند اوهام و تخيلات ذهنى.»(1) مىگويند: «فضايى كه انسان گذشته در آن دم مىزده است هموارهمملو از خرافات و موهومات و خوارق عادات بوده است و جز آنچه «بر خلاف عقل و حس» باشد در احساس وى اثر نمىگذاشتهاست، از اين روست كه در تاريخ، بشريت را مىبينيم كه همواره در جستجوى «اعجاز» است و شيفته «غيب» .اينحساسيت در برابر هر چه نامحسوس و نامعقول است، در ميان مردمى كه از مدنيت دورترند شديدتر است.اينان به همان اندازهكه به «طبيعت» نزديكترند به «ماوراى طبيعت» مشتاقترند و «خرافه» زاده معيوب اين حقيقت است.انسان صحرا هموارهدر پى «معجزه» است، جهان وى مملو از ارواح و اسرار شگفتانگيز است... روح يك انسان باستانى، تنها هنگامى متاثر مىشودكه نگاهش در برابر امرى به «اعجاب» آيد و آن را مرموز و سحر انگيز و مبهم بيند.از اينجاست كه مىبينيم نه تنها پيغمبرانبلكه پادشاهان و زورمندان و حكيمان هر قومى براى توجيه خويش به امور خارق العاده متوسل مىشدهاند، و در اينميان، پيغمبران كه مبناى رسالتشان بر «غيب» نهاده شده است، بيش از ديگران مىبايست به «معجزه» دست بزنند، چه، درايمان مردم روزگارشان «اعجاز» بيش از منطق و علم و حقيقت محسوس و مسلم عينى كارگر بوده است.اما داستان محمد ازاين قاعده مستثنى است.وى در جامعهاى كه تنها در بزرگترين شهر تجارتى و باز و پيشرفتهاش هفت «خط نويس» بيشنبوده است و جز به «فخر و شمشير و كالا و شتر و پسر» نمىانديشيده است، «معجزه» خويش را «كتاب» اعلام مىكند واين خود يك معجزه است.كتاب!در كشورى كه تاريخ يك نسخه كتاب در آن سراغ
.............................................................. 1.دكتر حبيب الله پايدار: فلسفه تاريخ از نظر قرآن، ص 15 و 16.
ندارد!خدايش به «مركب» ، «قلم» و «نوشته» سوگندمىخورد در ميان مردمى كه قلم را ابزار كار چند مرد زبون و عاجز و بىافتخار مىدانند، و اين خود يك «معجزه» است...كتابتنها معجزهاى است كه همواره مىتوان ديد، هر روز آن را معجزه آساتر مىتوان يافت و تنها معجزهاى است كهبر خلاف ديگر معجزات، هر كه خردمندتر و دانشمندتر است و هر جامعهاى كه پيشرفتهتر و متمدنتر است، اعجاز آن رادرستتر و عميقتر خواهد يافت، تنها معجزهاى است كه اعتقاد بدان تنها به معتقدان امور غيبى منحصر نيست و اعجاز آن راهر انديشمندى معترف است، تنها معجزهاى است كه نه براى عوام بلكه براى روشنفكران است...، تنها معجزهاى استكه بر خلاف ديگر معجزات، تنها براى تحريك حس اعجاب و اعجاز بينندگانش نيست، مقدمهاى و وسيلهاى براى پذيرشيك رسالت نيست، براى تعليم و تربيت گروندگان وى است، خود هدف پذيرش است، خود رسالت است.و بالاخره معجزه محمد از مقولهامور «غير بشرى» نيست گرچه يك عمل غير بشرى است، و از اينرو بر خلاف معجزات پيشين كه تنها عاملى براى «باور»مردم به كار مىرفت(آنهم مردم معدودى كه آن را مىديدند)و جز آن هيچ سودى نداشت، معجزه محمد از نوع عالىتريناستعداد انسانى است و مىتواند به عنوان عالىترين سرمشق وى به كار آيد، سرمشقى كه همواره در دسترس اوست...محمدمىكوشد تا كنجكاوى مردم را از امور غير عادى و كرامات و خوارق عادات، به مسائل عقلى و منطقى و علمى وطبيعى و اجتماعى و اخلاقى متوجه سازد و جهتحساسيت آنها را از «عجايب و غرايب» به «واقعيات و حقايق» بگرداند، و اينكوشش سادهاى نيست، آنهم با مردمى كه جز در برابر هر چه غير طبيعى است تسليم نمىشوند و آنهم به دست مردى كه خودرا در ميان آنان پيغمبر مىخواند.خود را پيغمبر خواندن و مردم را به سالتخدايى خويش دعوت كردن و در عينحال رسما اعتراف كردن كه «من از غيب آگاه نيستم» كارى شگفت است و جز ارزش انسانى آن، آنچه سختشورانگيزاست، صداقتخارق العادهاى است كه در كار او احساس مىشود و هر دلى را به تقديس و هر انديشهاى را به تعظيم و تحسين وامىدارد.ازاو مىپرسند اگر تو پيغمبرى، قيمت كالاها را از پيش به ما بگو تا در تجارتمان سود بريم.قرآن به وى دستورمىدهد كه بگو: جز آنچه خدا خواسته است، من مالك نفع و ضررى براى خود نيستم و اگر از غيب خبر مىداشتم خير را زيادمىكردم و شر به من نمىرسيد، من جز بيم دهنده و بشارت گويى براى مردمى كه ايمان دارند نيستم(اعراف/188).اما پيغمبرىكه غيبگو نباشد و با ارواح و پريان و جنيان گفتگو نكند و هر روز كرامتى از او سر نزند، در چشم مردم صحرا چه جلوهاىمىتواند داشت؟محمد آنان را به تفكر در كائنات، به پاكى و دوستى و
دانش و وفا و فهم معنى هستى و حيات و سرنوشت آدمى مىخواند وآنان از او پياپى معجزه مىطلبند و غيبگويى و كرامت مىخواهند، و خدا از زبان او با لحنى كه گويى چنينكارى از او هرگز انتظار نمىرود مىگويد: «سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا» (سبحان الله!مگر من جز يك بشر فرستادهاى هستم؟)» (1) .
آنچه بيشتر مورد استناد اينگروه واقع شده آيات 90 - 93 سوره اسراء است كه مىفرمايد: و قالوا لن نؤمن لك حتى تفجر لنا من الارض ينبوعا.اوتكون لك جنة من نخيل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجيرا.او تسقط السماءكما زعمت علينا كسفا او تاتى بالله و الملائكة قبيلا.اويكون لك بيت من زخرف او ترقى فى السماء و لن نؤمن لرقيك حتى تنزل علينا كتابا نقرؤه قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا.
گفتند تو را تصديق نمىكنيم تا آنكه براى ما از زمينچشمهاى بشكافى، يا تو را باغى از خرما و انگور باشد كه نهرها در آنها جارى سازى، يا پارهاى از آسمان را چنانكه گمان مىبرىبر ما بيفكنى، يا خدا و فرشتگان را روبروى ما حاضر سازى، يا تو را خانهاى از طلا باشد، يا به آسمان بر شوى، و هرگز بالا رفتنترا گواهى نكنيم مگر آنكه نامهاى از آسمان بر ما نازل كنى.بگو منزه است پروردگارم، آيا من جز بشر فرستادهاى هستم؟ مىگويند اين آيات نشان مىدهد كه مشركاناز پيامبر معجزهاى(غير از قرآن) مىخواستند و پيامبر امتناع مىكرد.
ما ضمن تاييد بعضى از مطالبى كه نقل كرديم، خصوصا آنچهدر مزيت معجزه بودن كتاب نسبت به ساير معجزات گفته شد، متاسفيم كه نمىتوانيم با همهاين نظريات موافق باشيم.آنچه از نظر ما قابل بحث است چند مساله است: 1.پيامبر اسلام معجزهاى غير از قرآن نداشته و در مقابلتقاضاى معجزه غير از قرآن امتناع مىكرده و آيات سوره اسراء دليل بر اين مطلب است.
.............................................................. 1.دكتر على شريعتى: اسلام شناسى، ص 502 - 506.
2.ارزش و كاربرد اعجاز چقدر است؟آيا اعجاز و امر خارق العادهچيزى بوده متناسب با دوره كودكى بشر كه عقل و منطق كارگر نبوده و هر كس حتى حكيمان و پادشاهان، خود رابا اين امور توجيه مىكردهاند، پيامبران نيز مجبور بودهاند با همين گونه امور خود را توجيه كنند و مردم را قانعسازند، پيغمبر اسلام كه معجزهاش كتاب است از اين قاعده مستثنى است، او خود را با كتاب و در حقيقت با عقل و منطق توجيه كرد؟ 3.پيامبر اسلام مىكوشد مردم را از امور غيرعادى و كرامات و خوارق عادات، به مسائل عقلى و منطقى متوجه سازد و حساسيت آنها را از «عجايب و غرايب» به «واقعيات و حقايق» بگرداند.